۱۳۸۸ مهر ۱۹, یکشنبه

ساعت 5:30 بامداد امروز بهنود شجاعی اعدام شد


علی ناظر




-->

ساعتی پیش خبر رسید که رژیم نوجوانی دیگر را اعدام کرد. قتل نوجوانان، به رسمیت شناختن ازدواج با دختر بچه ها، و تجاوز زندانی سیاسی در زندان در زمانی ادامه پیدا می کند که اوباما بخاطر زد و بند و سازش با ددمنش ترین رژیم، جایزه صلح می گیرد. در زمانی که غرب و شرق صف کشیده اند تا رژیم را سهیم تاراج خود کنند، ظلم و ستم بر مردم ایران دو چندان می شود، اما سرنگونی طلبان برای تشکیل "جبهه همبستگی ملی" گامی عملی بر نمی دارند.
علی ناظر 19 مهر 1388
گزارش خبر
بهنود شجاعی اعدام شد
بهنود شجاعی نوجوان محکوم به اعدام که صبح امروز جهت اجرای حکم به زندان اوین منتقل شده بود لحظاتی پیش اعدام شد.

بهنود شجاعی نوجوانی که در سن 17 ساله‌گی مرتکب قتل شده بود ساعت 5 بامداد امروز در زندان اوین اعدام شدبه گزارش خبرنگار هرانا در حدود ساعت 2:30 دقیقه‌ی بامداد روز یک‌شنبه جمعی بیش‌ از 200 نفر از فعالین حقوق‌بشر و فعالین زن، مادران صلح و دانش‌جویان و هنرمندان با حضور در کنار وکلا و خانواده‌ی بهنود شجاعی در مقابل اوین آخرین تلاش ها جهت جلوگیری از اعدام بهنود شجاعی را انجام دادند که در این بین تمامی اعضای خانواده به جز مادر مقتول حاضر به رضایت شدند ، اما با عدم رضایت مادر مقتول بهنود شجاعی اعدام شد.عبداللهی کارمند دفتر یونیسف، حامدا بهداد هنرمند مشهور و پروین فهیمی مادر سهراب اعرابی از کسانی بودند که برای نجات این جوان تلاش کردند.بهنود شجاعی که متولد ۱۳۶۷ است، روز سی‌اُم مردادماه سال ۱۳۸۴ به اتهام قتل در یک نزاع دسته‌جمعی بازداشت و به کانون اصلاح و تربیت تهران منتقل شد.این نوجوان در ۲۶ بهمن ۱۳۸۴ از سوی شعبه ۷۴ دادگاه کیفری استان تهران محکوم به اعدام شد و حکم اعدام وی به تأیید شعبه ۳۳ دیوان عالی کشور نیز رسیده بود بهنود شجاعی پیش از این 5 بار جهت اجرای حکم به زندان اوین منتقل و هر بار با فشارهای بین المللی جهت توقف حکم از اعدام رهایی یافته بود .
http://www.hra-news.org/news/6757.aspx

منبع: سايت ديدگاه
بحث خوبی را آقای گل کو و ناظر باز کردید!مسئولیت ریختن خون ها را به پای اپوزسیون سرنگونی طلب اصلی و یا فرعی نوشتن به من نظر من اشتباه محض است. اکنون زمانی نیست که همه از هیچ چیز اطلاع نداشته باشند. دست رسی به اخبار و اطلاعات نسبت به 30 سال پیش و از زمان شروع انقلاب قابل مقایسه نیست. همه یک به یک مسئول هستیم. من در سوئد در شهر کوچکی با 1200 ایرانی زندگی می کنم.از زمان جنبش به اصطلاح " سبز" که اتفاقا میتواند از ارزانترین و راحت ترین و بی خطرترین حرکت های اعتراضی باشد برای بر پایی میتینگ برای رد دیکتاتوری بر پا داشت! شما تصور میکنید شاهکار این 1200 نفر برای جمع شدن دور آن هم در اوج شور حسینی اش چند نفر بود؟ با زور، با زور 30 الی 40 نفر حداکثر نفراتی بودند که تازه از چند روز قبل هم اعلام گشته بود. متأسفانه مطلبم کمی طولانی میشود.
این از این، از بدو حمله به اشرف ما هواداران شورا و مجاهدین هر چهارشنبه و شنبه ها 2 ساعت آکسیون اعتراضی داریم. بین 10 تا 30 نفر آکسیون را زیر باد و باران و زیر نگاه سنگین ایرانی های بی تفاوتی که گاه گاهی از کنارمان گذر می کنند بر قرار میکنیم. دیروز شنبه هم همینطور، باور کنید روی شهروندای سوئدی و عراقی و افغانی بیشتر تأثیر گذاشته ایم تا ایرانی ها وطنی. ایرانی ها حتی از یک امضاء اعتراضی هم دریغ میکنند. از قضا پنجشنبه شب انجمن ایرانی های شهر ما نمیدانم به چه مناسبتی جشنی را بر پا کردند!! اما به گفته راوی حدود 500 نفر در وسظ محل انجمن شلنگ تخته میانداختند. شهر ما حدود 300 تا 400 دانشجوی ایرانی را در خودش جای داده است. اما همین ها از خیلی سالهای پیش وقتی من و یک سوئدی عضو آمنستی اینترنشنال مشغول جمع آوری امضاءبرای محکومیت رژیم در رابطه با جلوگیری از اعدام کودکان و بطور کلی " اعدام " هستیم، در کمال وقاحت چند تایی از همین دانشجویان با دوست دلسوز سوئدی امان بحث می کنند که این چیز در ایران وجود ندارد!!!! اینها فقط در جهت بی آبرو کردن ایران هست!! ببخشید طولانی شد، منتظر مقاله اتان هستم.

۱۳۸۸ مهر ۱۸, شنبه

کس نخارد پشت من...


علی ناظر




-->

36 مجاهد زخمی و رنج دیده و رها شده از فشار روحی و جسمی منتج از بیش از 70 روز اعتصاب غذا، بالاخره به "قرار"گاه اشرف باز گشتند، تا اگر شده حتی برای لحظه ای "قرار" و آرام بگیرند، و یاران شان بتوانند با نوازش و دارو مرهمی بر زخم های آنها بگذارند. برای آنها شادی، و پیروزی آرزو می کنم، و برای سرنگونی، آینده ای روشن در دل ترسیم می کنم.
به راستی اگر این انسانهای قسم خورده، چنین پایدار نایستاده بودند، و اگر خود، و یارانشان در اقصی نقاط دنیا، تن و جان خود را سپری برای دفاع از باورهایشان نکرده بودند، نتیجه چه می توانست باشد؟ آیا عاملان اوامر شیخ اعظم جماران دست بر می داشتند، و می گذاشتند که ساکنین اشرف لحظه ای آرام داشته باشند، و یا اینکه همچون گرگی که به گله می زند و دانه دانه بره ها را با خود می برد، اینها را هم نفر به نفر، و 36 مجاهد پس از 36 مجاهد با خود می برد؟ بی شک استقامت و پایداری تک تک اعضا و هواداران مجاهدین توانست امکان باز گشت را فراهم آورد.
این استقامت و پایداری بر یک نکته تأکید دارد. اگر مجاهدین سکت هستند یا نیرویی مردمی، اگر مسلمان قشری هستند یا باورمند به حکومت انسان بر انسان، اگر با آمریکا و جهانخواران بند و بست و معامله و مراوده دارند یا در مقابل همبستری امپریالیسم و ارتجاع مقاومت کرده اند، و خلاصه اگر آنچه هستند که مخالفین متعددشان می گویند، یا آنچه که هواداران مخلص شان باور دارند، یک نکته محرض است، حرف مجاهد خلق و عمل او یکی است. اگر می گوید باورمند به رهبر عقیدتی است، به این گفته عمل می کند، و اگر می گوید یاران به اسارت گرفته خود را حتی با پرداخت بالاترین هزینه ها از چنگال خصم رها خواهد کرد، آن نیز می کند. این خصلت و ویژگی مهمی است که خلق ستمدیده ایران می بایست بر آن تأمل کند؛ و جنبشی که به انحراف کشیده می شود را سمت و سویی رادیکال بدهند.
مریم رجوی در پیام خود بر یک نکته شایان توجه انگشت گذاشت:
"مجاهدان اشرف گفتند كه سپاس و درود آنها را به اشرفنشانهاى اعتصابى و متحصن در سراسر دنيا برسانم. آنها هم‌چنين از كارزار جهانى حاميان پرشور و غيرتمند اشرف براى تضمين حفاظت و حقوق مجاهدان اشرف تشكر و قدردانى كردند و گفتند به آن افتخار مىكنند. از همه برادران و خواهران اشرفنشانم در كشورهاى مختلف تقاضا و خواهش مى‌كنم، آنها هم به اعتصاب غذاى خود در هر كجا كه هستند پايان بدهند. در همين فرصت وظيفه خود مىدانم از تلاشهاى خستگىناپذير هموطنانمان و عموم ياران وفادار مقاومت شخصيتهاى سياسى و رؤساى عشاير و شهروندان شريف عراقى و تمامى شخصيتها، پارلمانترها، حقوقدانان و سازمانهاى بينالمللى مدافع حقوقبشر در پنج قاره جهان براى آزادى 36گروگان تشكر و قدردانى كنم، مخصوصا از اسقف اعظم كليساى انگلستان، شيخ تيسير التميمى قاضى القضات فلسطين، خانم دانيل ميتران، دكتر ويدال كوآدراس نايب رئيس پارلمان اروپا، سيد احمدغزالى نخستوزير پيشين الجزاير، لردكوربت، دكتر صالح المطلك و از تلاشهاى وقفه ناپذير كميته بينالمللى در جستجوى عدالت، كميته بينالمللى حقوقدانان، كميته عربى - اسلامى دفاع از اشرف، مجمع پارلمانى شوراى اروپا و كميتههاى پارلمانى در كشورهاى مختلف جهان، بايد سپاسگزارى كرد. هموطنانمان در داخل و خارج ايران با هر گرايش و ديدگاه و با هر عقيده و مرام همبستگى ملى ايرانيان را در حماسه پايدارى مجاهدان اشرف در اين كارزار جهانى با موضعگيريها و اعتراضها و تظاهرات و تحصنها و اعتصابهايشان به دنيا نشان دادند. "
چنانکه در بالا می بینیم کارزار خستگی ناپذیر مجاهدین و هواداران شان، در کنار حمایت های مردمی و بین المللی معنای کامل پیدا کرد. چه مردم عادی که از کنار اعتصابیون در داخل ماشینی با سرعت می گذشتند و بوقی می زدند، و چه فرهیختگان، شاعران و نویسندگان و هنرمندانی که اعلام حمایت کردند، و گاهی در کنار انها حاضر شده و کلامی گرم و نوید بخش زمزمه کردند، و چه سیاست مداران خارجی که دمی بیکار ننشستند تا این کارزار به سرانجام رسید.
اینها مؤکد یک نکته بسیار مهم است، که جان فدا کردن و ایثار آخرین نفس ها در راه آرمان و اهداف انقلابی لازم است، اما کافی نیست. در یک انقلاب که بر سر راه آن بسیاری کمین کرده اند تا دستاورد ها را به سرقت ببرند و زحمت 30 ساله مبارزان و مجاهدین را ناچیز قلمداد کنند، این فدا و ایثار بدون شرکت مردم از همه اقشار و باور های سیاسی و گرایش های ایدئولوژیکی، کافی نیست. زمانی فدا و ایثار به ثمر می نشیند که عنصر مردمی دائما در کنار عنصر فدا و رادیکال قرار داشته باشد. تأکید دارم دائما، و دوباره می نویسم، دائما.
در این لحظه از زمان که یاران مجاهد و هواداران شان در جشنی که مستحق آن هستند شادی می کنند، و برایشان روز ها و نقطه عطف های شادی آفرین دیگری آرزو می کنم، می خواهم به خلاصه بگویم که عنصر اجتماعی، اصل دیگری است که می بایست در معادله سرنگونی طلبان برجسته و هر چه بیشتر پررنگ شود. عنصر اجتماعی یعنی "همه". همه آنها که می خواهند تمامیت رژیم سرنگون شود، و همه آنها که با مجاهدین مخالفند، اما دشمن شان رژیم است. همه.
با اذعان به این واقعیت که مجاهدین بالاترین توانمندی در ساماندهی و سازماندهی را دارند، می بایست از تنیده تار "کس نخارد پشت من، جز ناخن انگشت من" بیرون آمده و علنا اعلام کنند "کس نخارد پشت من، جز ناخن انگشت خلق من"، و با این تز، درب های سازمان را به روی مخالفان سیاسی و ایدئولوژیکی خود که خواهان سرنگونی تمامیت نظام جمهوری اسلامی هستند، باز کرده، و برای عملی شدن تشکیل "جبهه وسیع" کوشا شوند. تکرار می کنم، عملا کوشا شوند.
آنها بهتر از هر کس دیگری می دانند که جنبش در سراشیبی انحراف قرار گرفته، و پرده فریب و فتنه بر چشمان خلق ستمدیده کشیده شده است. فعال نکردن جبهه همبستگی ملی (به معنای واقعی و عملی آن)، تلاش ها، ایثار و فداکاری های مجاهدین را رنگ باخته جلوه می دهد.
با امید به پیروزی، و موفقیت برای تمام نیروهای سرنگونی طلب
علی ناظر
17 مهر 1388
منبع: سايت ديدگاه

در رهائی از میان فک تمساح


یادداشت روز اسماعیل وفا یغمایی
اسماعيل وفا يغمايي




-->

سی و شش مجاهد به گروگان گرفته شده پس از هفتاد روز از میان فک تمساح رهائی یافتند و به میان یارانشان در اشرف باز گشتند و اعتصاب غذا پایان یافت. مبارک باد. بقول فرخی سیستانی:
بدین شایستگی جشنی بدین بایستگی روزی
ملک را هر زمان هر روز جشنی باد و نوروزی
اصطلاح فک تمساح را برای این به کار میبرم که در میان حیوانات درنده، رهائی از میان فک تمساح تقریبا محال است. فک تمساح بسیار نیرومند تر از فک درندگانی چون شیر و ببر و حتی کوسه است. در میان تمساح ها ، تمساح آمریکائی و مصری درنده ترینها هستند اما وقتی تمساح، تمساح حکومتی ایرانی - عراقی باشد یعنی وقتی یکی از فکهای این تمساح را رژیم ولایت فقیه و دیگری را عوامل وابسته به ولایت فقیه نمایندگی کنند، یعنی در حقیقت دو تمساح در یک تمساح، کار مشکل تر خواهد بود، اما سی و شش گروگان مجاهد به مدد یک اعتصاب غذای سراسری و انبوه فعالیتهای بین المللی سرانجام از میان فکهای تمساح نجات یافتند ودر جدال و مبارزه خونینی که به طور قاطع از سی خرداد سال هزار و سیصد و شصت تا همین امروز میان رژیم ملایان ومجاهدین و شورا ادامه دارد پیروزی دیگری بر چند صد پیروزی افزوده شد و اعتصابیون به فرمان خانم رجوی اعتصاب غذا را شکستند.
این که می گویم چند صد پیروزی ، نه به طنز است و نه به طعن که نه بر سر طنز و طعنم و نه از پیروزیهای مجاهدین برآخوندهای پلید متاسف، که بدون شک این ماجرا یک پیروزی مهم است و کاریست کارستان، اما در ادامه یاداشت اشاره خواهم کرد که آیا این پیروزی گامی در نزدیک شدن به یک مقصد استراتژیک پیروزمند هست، یا اینکه در یک رفت و برگشت، و پس از یک جدال خونین و شهادت شماری از مجاهدین در زیر ضربات چماق و گلوله، هنوز در نقطه قبل از این پیروزی و حتی در نقطه ای قبل از آن، در کام خطرات و در کنار تمساح خون آشام ولایت ایستاده ایم و در همین جاست که همراه با تبریک به پیروزمندان این مبارزه و آرزوی موفقیتهای بیشتر برای مجاهدین، به دوستان و قلمزنان گرانمایه ای که در جشن پیروزی آنقدر بر طبل شادی می کوبند و در شیپور مسرت میدمند که خرناسه های تمساح ولایت فقیه تشنه گوشت و خون مجاهدین اشرف قابل شنیدن نمیشود میخواهم بگویم که:
بجاست در طریق مروت و رفاقت و دلسوزی واقعی به این مساله نیز توجه کنند که هنوز هم پس از این پیروزی، هم تمساح با فکهای دو گانه اش وجود دارد، هم مرداب و مانداب شرایط سیاسی پیرامون تمساح وجود دارد و هم وضعیت بین المللی و بیرگی و منافع جهانداران و جهانخواران، که خود مجاهدین بهتر از هر کسی چند و چون آن را درک می کنند، به نظر من شروع و پایان موفقیت آمیز اعتصاب غذای دیگر را مورد تردید قرار میدهد بنابراین در فضائی که عجالتا تمساح ولایت خو گرفته به دریدن و بلعیدن مجاهدین، طعمه خود را از دست داده باید از فرصت سود برد و راه چاره ای درست برای بدست آوردن یک پیروزی و سپس پیروزیهائی که مقصد اصلی را در فاصله نزدیکتری قرار دهد پیدا کرد، مثال میزنم.
کوهنوردی که مقصد اصلی او مثلا فتح قله هیمالایا است در مسیر حرکت خود به سوی قله، عبور از هر دامنه و قله و با نزدیک شدن به سوی قله یعنی مقصد برگی بر دفتر پیروزی خود می افزاید. در این مسیر قله هیمالایا یعنی اورست، «مقصد استراتژیک» کوهنورد، عبور از هر صخره و دامنه «پیروزی های تاکتیکی» ، کل مسیر انتخاب شده «راه استراتژیک» و سرانجام فتح قله «پیروزی استراتژیک» اوست. در حقیقت مقوله نزدیک شدن به قله است که معنای پیروزی و شکست تاکتیکی و استراتژیک را مشخص می کند اما اگر بر اثر توفان و بهمن و سُر خوردن و حمله حیوانات وحشی کوهنورد مجبور شود هر چند روز یا چند ساعت یکباربه عقب باز گردد و یا به دره ای پرتاب شود و با تلاش فراوان از دره خود را بیرون کشد و در نقطه قبلی و یا عقب تر از آن قرار گیرد علیرغم تلاشهای حماسی و قهرمانانه می توان آن را یک پیروزی در حل مشکل به حساب آورد ولی نمیتوان آن را یک پیروزی تاکتیکی ویا چنانکه گاهی خوشخیالانه و در گریز از واقعیت، اعلام میشود یک چرخش تاریخساز صد و هشتاد درجه ای دانست.
به نظر من رهائی از فک تمساح ولایت بدون شک یک پیروزی قهرمانانه است و شایسته تبریک بخصوص به زنان و مردانی که دلاورانه با اعتصاب غذا یارانشان را نجات دادند می باشد. اما در گام بعدی و با توجه به اشاراتی که کردم و برای پیروزیهای واقعی تر باید استراتژی مجاهدین در عراق کنونی در روزها و ماههای آینده، هم در رابطه با شرایط خود مجاهدین، هم در رابطه با شرایط حاکم بر عراق و مواضع اربابان جهاندار، و هم در رابطه با شرایط داخل ایران و جنبشی که نام سبز بر خود دارد توضیح داده شود و در روشنائی قرار گیرد تا بتوان هم تحرکات و مواضع مجاهدین و شورا را به طور سیاسی و نه فقط ایدئولوزیک فهمید، هم آن را برای سئوال کنندگان غیر ایدئولوزیک توضیح داد و هم با شناخت درست به مجاهدین یاری رساند.بجز این و بجز یک انتخاب و یک حرکت درست، تردید نکنیم که:
هم تمساح دو باره حمله خواهد کرد و هم یک بحران، بحرانی که می تواند فراتر از استراتژی و تمام قدرت و نیروی معنوی رهبری دو گانه مجاهدین، و نیز ذوب شدگی مجاهدین از کوره های متعدد انقلاب عبور کرده، ابعادی ایدئولوزیک و تشکیلاتی داشته باشد خود را نشان خواهد داد. به امید سلامت هر چه بیشتر مجاهدین و شورا و برون رفت این جنبش سی ساله از دام خطرات بعنوان بخشی ارجمند از جنبش بزرگ مردم ایران در مقابله با ولایت فقیه.
یادداشت‌های روز "، ویژه سایت دیدگاه نوشته می‌شوند. در صورت تمایل به بازتکثیر متن، لطفا منبع را "یادداشت‌های هفته سایت دیدگاه" قید کنید .
اسماعیل وفا یغمایی
هشتم اوت 2009

منبع: سايت ديدگاه
@ كپي رايت: اين مطلب ويژه سايت ديدگاه تهيه شده است. بازتكثير آن تنها با قيد منبع مجاز است.
همه درست میگویند الا مجاهدین!!!! همه انگ می خورند الا مجاهدین!!!! همه فحش میخورند الا مجاهدین!!!!همه مبارزه می کنند الا مجاهدین!!! همه شهید و زخمی و زندانی می دهند الا مجاهدین!!!!رژیم از همه میترسد الا مجاهدین!!!! و نمی دانم این گروه سکت!!! و خودمحور!!! مملو از اشتباه چگونه می توانند هزاران نفر را بر علیه رژیم زیر یک سقف جمع کند الا بنی صدر، خانبابا طهرانی(تهرانی)، متین دفتری، فریبا هشترودی و آقا یغمائی، حقی و شاهسوندی و صدها نفر یا گروهای دیگر با همه امکانات مشابه و مساوی؟ اما هنوز رمز پایداری و مانده گاری این "گروهک" و از قضا " منافق" و سکت و فرقه گرا برای من یکی از عجایب " هشت گانه" است. واقعا عجب رویی دارند اینا که این قدر سماجت میکنند. طفلکی رژیم...همه ثروت ایران را برای از بین بردن اینها دارد خرج میکند!!! علیرضا تبریزی

بی تردید پیروزی از آن پایداران است


جمشید پیمان


بی تردید پیروزی از آن پایداران است. پایدارانی که آرمان هایشان سرشار از حقانیت و اراده هایشان تهی از تزلزل است .آنان که نه تنها به حق خواهی و پایداری در مبارزه برای حق سفارش می کنند ، بلکه خود پیشگام و درفش دار این حق جوئی و استقامت در مبارزه برای آنند ، بی تردید پیروز می شوند. آنان که دلشان بزرگ تر از دریاها و عزمشان برای کسب آزادی راسخ و ناشکستنی ست ، بر تردید پیروز می شوند. آنان که در باورشان نسبت به حقانیت آرمان آزادی و لیاقت مردم ایران برای برخورداری از آزادی خللی ندارند و گام هایشان همچون دماوند و سهند استوار است، بی تردید پیروز می شوند. آنان که برای آزادی و در راه مبارزه در راه تحقق آن جانشان را وثیقه می کنند ، بی تردید پیروزند. اهالی اشرف در پی قریب به هفتاد روز اعتصاب غذا ، صداقت را سرفراز و دروغ را شرمسار ساختند . اهالی اشرف به مردم جهان نشان دادند و ثابت کردند که برای آزادی ایران جانشان کم ترین ره توشه ی آنان است ، حقیقت را ، همه ی حقیقت را، بیان می دارند. اهالی اشرف به دست و دل لرزنده گان و خود باخته گان و تازه به دوران رسیده گان عرصه ی مبارزه نشان دادند که : در طریق عشق بازی امن و آسایش بلاستاهالی اشرف بر راه ناشناسان پای به راه پر فراز و نشیب و پر خوف و خطر مبارزه گذاشته و بر پای پس کشیدگان بریده و خسته و بر ساحل نشینان عافیت جو و بر آسان طلبان گنجشک روزیی و گنجشک دل، عیان ساختند که: اهل کام و ناز را در کوی رندی راه نیسترهروی باید جهانسوزی ،نه خامی ، بی عمیو سرانجام ، اهالی اشرف به مردم جهان ، همه ی مردم جهان و بی استثناء ، فهماندند که در تنگنای انتخاب ناگزیر و گریزناپذیر میان ننگ و مرگ ، بی تردید مرگ را بر می گزینند . زیرا با همه ی عشقی که به زندگی دارند به این باورشان پشت نخواهند کرد که : مرگ سرخ به از زندگی ننگین است. شهروند اشرف شدن و اشرفی ماندن البته کار هرکسی نیست . به قول حافظ : گوهر پاک بباید که شود قابل فیضورنه هر سنگ و گلی لوء لوء و مرجان نشودبرای شهروند اشرف شدن و اشرفی ماندن ، باز هم به قول حافظ: شرط اول قدم آنست که عاشق باشیآری،برای شهروند اشرف شدن و اشرفی ماند ن باید عاشق بود و یار یکدله بود و خدا و خرما را با هم نخواست . زیرا: شرط عاشق نیست با یک دل دو دلبر داشتنیا زجانان یا زجان باید که دل برداشتن . شهروندان اشرف و اشرفی ماندگان به همه ی یکدلان و دو دلان و چند دلان جهان ثابت کردند که برای جانانشان که چیزی جز آزادی مردم ایران نیست ، در نخستین گام از جانشان گذشته اند. مبارزه برای آزادی ایران بسیار پرمخاطره و راه آن بسیار پرفراز و نشیب و پیروزی در آن بسیار دور از نظر انداز است. به ویژه نزدیک بینان و کم حوصله گان وبی ره توشه گان، بسیار زود دچار تردید می شوند و دست و دلشان به لرزه می افتد . چنین است که در هنگامه ی آزمایش های سخت برای پای پس کشیدن ،ازهرسخنشان هزار بهانه تراوش می کندو شگفتا که نخستین بهانه ای این گونه دل تهی شدگان ،همراه با سرزنش و ملامت پایداران و بردباران و ازجان گذشته گان میدان پیکار برای آزادی است . و همراه با این سرزنش البته انبوهی از توصیه های گوناگون برای تسلیم و سازش نیز در بسته بندی های خوش رنگ شبه مبارزه ، ارائه می کنند. نزدیک به هفتاد روز اعتصاب غذای اشرفیان سرفراز یک پیروزی درخشان برای آزادی خواهان ایران به حساب می آید که یک گام اساسی از عقب نشینی رژیم ضدبشری حاکم بر ایران و وابستگانش در عراق را به همراه داشته است.اما این هنوز اول عشق است و عشق را هفت وادی . بنا براین از قول نصرت رحمانی شاعر معاصر خطاب به همه ی کسانی که دلشان برای آزادی ایران می تپد و در سر سودای دموکراسی برای ایرانمان دارند می گویم : بیا به راه قدم به راه گذاراگر چه در پس هرگام چنبر دامیستو راه ها همه مختومه بر سر دار. . .

۱۳۸۸ مهر ۱۶, پنجشنبه

۱۳۸۸ مهر ۱۵, چهارشنبه

شطرنج. اسماعیل وفا یغمایی

Sunday، October 4، 2009
شطرنج. اسماعیل وفا یغمایی
در شطرنج بین دو شاه یا بین دو فقیه یا بین دو امام هیچکدام نه بر خاک می افتند و نه می بازند این مائیم ما اسبها و پیلها ما سربازان وما دژها وما حتی! امیران و وزیران! بیرنگ وبفرموده ، و بازیچه که بر خاک می افتیم که می میریم که بر قناره کشیده می شویم در شطرنج بین دو شاه یا بین دو امام همیشه مائیم که باخته ایم همیشه مائیم که می بازیم همیشه ما و بازی مرگ آور مقدس همیشه در بیرون صفحه شطرنج ادامه دارد بین دو شاه بین دو فقیه وبین دو امام جهارم اکتبر دو هزار و نه
شطرنج. اسماعیل وفا یغمایی
ارسال شده توسط esmail در 12:31 PM

و اما فراموش هم نکنیم که در نهایت این شاه هان و امامان و فقیه ها هستند که توسط همان سربازان، پیل ها و اسب ها و دژها ( رخ های کریه و زشت !!) مات و مبهوت، شاهد سرنگونی محتوم سرنوشت خویش خواهند بود. علیرضا تبریزی

«تير و تبر» «بر تن بي سپر» يا «بساط ِ دلگشا» بر ساحل آرامش؟

سه شنبه، ۱۴ مهر ۱۳۸۸، گوش روز

«تير و تبر» «بر تن بي سپر» يا «بساط ِ دلگشا» بر ساحل آرامش؟

چرا اين روزها دائما با خودم تكرار مي كنم: «آی آدمها!»؟داستان اشرف و بخصوص ادامة آن و به طور خاص تر ربودن 36گروگان و اعتصاب خشك آنان تمام ساعاتم را پر كرده است و مرا به ياد نيما مي اندازد و زمزمه مي كنم: «آي آدمها!»اما داستان آنان كه به گروگان گرفته شده اند و الان بيش از دو ماه از اعتصاب غذايشان مي گذرد داستان «يك نفر»ي نيست كه «در آب دارد می‌کند بيهوده جان ، قربان». و كسي فريادش را نمي شنود. يا كه باورش نمي كنند. پايداري اين عده، قربان كردن بيهوده جان نيست و براي همين هم هست كه شگفتي عالمي را برانگيخته.جرياني است زلال به موازات رودي متعفن. در روزگاري كه «محبت افسانه» شده است. يك عده برخاسته اند تا عليه هرچه ابتذال است و تحقير انسانيت، چيزي را ارزش گذاري كنند كه بي بها به دست نمي آيد. در اين مسير راهي گشوده مي شود و چيزي به اثبات مي رسد كه پادزهر تمام نا باوري ها و بي اعتمادي هاست. عليه مسخ شدن و مسخ كردن انسانها با سوءاستفاده از عزيزترين واژه هاست.اگر قبول داريم كه خميني و ساير آخوندهاي حاكم با خيانت به عواطف همه, حتي پيروان خود، دوزخي از بي اعتمادي و بي فرهنگي براي همه ما به وجود آورده اند؛ پس بايد بپذيريم كه كار اشرفيان احياي همان ارزشهاي خيانت شده است. آنان انتخاب كرده اند كه شمع وجودشان قطره قطره و به صورتي جانكاه آب شود. تا ما، همة ما، سايه نشينان و يا آفتاب نشينان، چه آنان كه در خارج كشور هستيم و چه آنان كه در داخل ايران هستند ايمان بياوريم. ايمان بياوريم كه نه تنها بايد در برابر توطئه آخوندها ايستاد؛كه آن كس هم كه بايد بايستد خودمان هستيم و نه هيچ كس ديگر. آنها، بعد از دو ماه لب بستن بر طعام، با بدنهاي مجروحشان، با لبهاي خشك و چشمان اكنون كم سويشان به ما پيام مي دهند كه «در ساحل نشستن» را گناه بدانيم. دل بستن به «بساط دلگشا» را ضد ارزش بدانيم و در مقابله با آخوندها از كساني بياموزيم كه در تلاطم سهمگين امواج پنجه در پنجه توفان انداخته اند و با سرفرازي بهاي آزادگي خود را مي دهند. و آيا در جهاني كه ولع بي پايان براي يك ادامه يك زندگي تباه شده و بي سر و ته همه را فرا گرفته، اين كار احياي يك ارزش نيست؟ نه تنها احياي يك ارزش خيانت شده كه اثبات توانايي انسان براي رسيدن به آن چنان اوجي كه همة ما «آنم آرزوست».البته جريان، مثل هميشة تاريخ، از عده اي اندك، ولي تن به تسليم نداده، شروع مي شود. راه خود به اندازه كافي دشوار است و اتفاقاً در اين مورد خاص از آن نمونه ها نيست كه «خود بگويدت كه چون بايد رفت». بايد هرقدمش را با ناخن و دندان بازشناخت و باز گشود. بهايش را هم از جان و مال و عزيزترين عزيزان داد. تازه نه يكبار كه ده بار هم به زمين خواهيم خورد. دست و صورتمان زخمي خواهد شد. و هنوز از جا برنخاسته بايد گوشمان به طعنه هاي تلخ و نفيرهايي كه جز وسوسة تسليم و ذلت نيستند عادت كند، و چشممان به «سايت»هايي كه جاي بلندگوهاي دشمن را گرفته اند باز شود كه ايهاالناس بشتابيد كه سرسختان دارند باز هم سرسختي مي كنند! يكي از همين حضرات پركينه و پر عقده, مجاهديني را كه در روزهاي پنجم و ششم مرداد در اشرف آن حماسة تاريخي را آفريدند «گلادياتور» ناميده بود. البته زهي رذالت!.در برابر اين حقيران بايد گفت چقدر شريفانه است كه آدمي براي دفاع از حرمت آزادي همچون گلادياتورهاي همراه اسپارتاكوس به صليب كشيده شود، و چقدر ذليلانه است كه براي به در بردن جان حقيرش بر سفره گدايي در ظل مرحمت «ديدبان»ها دسته گل دريافت كند. اما به ياد داشته باشيد در فرداي پيروزي، و در برابر مردمي كه چشم به آزادي گشوده اند هيچ كس از كساني كه در گرماگرم نبرد پرچم تسليم را بلند كردند استقبال نخواهد كرد.موضعگيري مواجب بگيران سفارتي اصلا جاي تعجبي ندارد. مأمور به وظيفه هستند تا به قهرمانان ملي يك مقاومت فحش بدهند يا با رذالت بيشتر ارزشهاي آنان را لوث كنند. وگرنه به چه درد مي خورند؟ مثال يك روز كارآيي توپچي تنها در مورد ما صادق نيست. همه همين وضعيت را دارند. سفارتها و شعبه هاي وزارت اطلاعات هم بذر پاشيده اند و پول بي حساب و كتاب خرج كرده اند براي چنين روزهايي. خائنان و درماندگان به طمع تكه استخواني كه به جلويشان پرت مي شوند پارس زيادي مي كنند. دم تكانهاي آنها بيشتر از اين كه به ما مربوط باشد به تشكرشان از «حاج آقا»هاي سفارت مربوط است.اما بالاتر از اين، بالاخره وزارت اطلاعات چه بگويد؟ مگر حرفي غير از اين دارد كه گفته است و مگر كرداري مي تواند داشته باشد جز آن چه كه كرده؟از اين منظر لجن پراكنيها و فرافكنيهاي خفيه نويسان و علني نويسهايي كه در دام عنكبوتي آخوندها گير كرده اند نه دردناك كه مقدار معتنابهي «مفرح ذات» است و ناگزير بر هر يك از آنان «شكري واجب».اولين شكر اين است كه بفهميم چيزي كه اشرفيان در آن دو روز تاريخي خلق كردند چه بوده است؟ اين حماسه پرشور انساني به اندازه اي روشن و پر پيام است كه هر انساني را با ته مانده اي از شرف و غيرت هم كه شده به خروش در مي آورد.و به راستي در اين جنگ مهيب كه دو طرف با تمام قوا به ميدان آمده اند چه چيز تعيين كننده است؟ هوچي بازيهاي يابوهاي نعل شده سفارتي؟ يا عربده كشيهاي واماندگان به تقصير؟ يا مقاومت شكوهمندي كه در بغداد و اشرف و واشينگتن و برلين و لندن و استكهلم توسط اعتصاب غذا كنندگان و حاميان مقاومت جريان دارد؟و مهمتر اين كه به قول نيما «آن زمان كه تنگ مي بنديد بركمرهاتان كمربند» كدام صف را انتخاب مي كنيد؟ «تير و تبر» «بر تن بي سپر» را؟ يا باز هم به قول نيما: «بساط ِ دلگشا» را بر ساحل آرامش؟
ارسال شده توسط کاظم مصطفوی در 06:35

تصاویر 36 مجاهده آزاده و استادان درس ایستاده گی

http://www.aftabkaran.com/36.html با درود بر مجاهدان قهرمان شهر اشرف! به راستی که اگر کوه ها بجنبند اشرف از جای خود تکان نخواهد خورد. این جمله بدین معنی نیست که حذف فیزیکی اشرافیان معیار تکان خوردن آنهاست؛ بلکه اراده آهنین و سترگ اشرفیان است که به این جمله " اگر کوهها بجنبند اشرف از جای خود تکان نخواهد خورد" معانی مانده گاری میدهد، اشرفی همه جا اشرفی است؛ از اشرف در عراق تا واشنگتن، اتاوا، سیدنی، استکهلم و در نهایت تهران بزرگ. یقین داشته باشید پیروزی در دست رس است. زنده باد آزادی.

۱۳۸۸ مهر ۱۴, سه‌شنبه