۱۳۸۸ آبان ۲, شنبه

طرح برون رفت کشور از بحران


حسین پویا


به نوشته مطبوعات داخلی:حبيب الله عسگر اولادى، عضو مجمع تشخيص مصلحت نظام، در نشست مطبوعاتى خود در پاسخ به پرسش خبرنگارى در زمينه طرح برون رفت کشور از بحران بعد از انتخابات گفت: «ما در مجمع تشخيص مصلحت نظام شش نفر بوديم كه طرحى را خدمت آيت‌الله هاشمى رفسنجانى ارائه داديم، ايشان نيز در جلسات بعدى حول محور ولايت تصريحاتى داشتند.»وى بدون اشاره به نام پنج عضو ديگر اين كميته، افزود: «به هر ترتيب آن‌چه كه تنظيم شده بود در نهايت هفته گذشته در محضر مقام معظم رهبرى گزارش داديم و منتظر ارشادات ايشان هستيم. در اين بين حرف تازه‌اى كه آيت ‌الله هاشمى رفسنجانى زدند اين بود كه من دولت را مشروع مى‌دانم.»به نوشته همان مطبوعات داخلی یک نسخه از طرح از بیت رهبری به بیرون درز داده شده که برای اطلاع افکار عمومی در اینجا درج میشود:1- به دنبال شایعات دشمن زبون مبنی بر فوت قریب الوقوع مقام معظم رهبری، پیشنهاد می شود که از طریق آیات عظام نوری همدانی و کاشانی و جنتی مذاکراتی با حضرت عزرائیل به عمل آمده و سعی شود ایشان را راضی نمایند که در مقابل دریافت نصف درآمد سالیانه نفت کشور، حداقل تا سی چهل سال دیگر به منزل رهبری مراجعه ننموده و با عث شادی دشمن زبون نشوند. زیرا اگر ایشان رحلت فرمایند زرت رژیم ما قمصور خواهد شد.2- علاوه بر تایید قانونی و شرعی بودن انتخاب آقای دکتر احمدی نژاد به عنوان ریاست جمهوری، پیشنهاد می شود که طی دستوری از طرف مقام معظم رهبری از سازمان ملل خواسته شود که هرچه سریعتر مدیریت سیاسی و اقتصادی جهان در اختیار دکتر احمدی نژاد قرار گیرد تا بیش از این در سعادت و سلامت و سربلندی کلیه ابناء بشر تاخیر نشده و مردم دنیا از فیض فرمایشات و برکات ولی فقیه معظم محروم نمانند. 3- با توجه به اینکه پس از طی این دوره چهارساله، آقای دکتر احمدی نژاد دیگر نمیتوانند برای دوره بعد رئیس جمهور شوند، پیشنهاد می شود که برای دوره آینده ریاست جمهوری از بین آقایان سردار زارعی و یا سردار ده نمکی و سردار نقدی یا حتی سردار اسماعیل تیغ کش؛ هرکدام که مورد نظر رهبر باشد انتخاب شوند.4- با توجه به تجربه جناب آقای رفسنجانی که در دوران ریاست جمهوری هشت ساله دستور فرمودند تعدادی از دگر اندیشان نظیر مهندس سحابی را؛ علیرغم دوستی دیرینه با ایشان، وزارت اطلاعات "جهت کم کردن رویشان" به مدت بیش از یکسال در انفرادی اوین نگه داشته و پذیرایی شایان کردند، پیشنهاد می شود آقایان رفسنجانی و کروبی و موسوی را جهت تجاوز به منطور کم کردن رو، به مدت یک ماه زیر نظر حجت الاسلام حسینیان در اختیار برادر اسماعیل افتخاری معروف به اسماعیل تیغ کش و سردار نقدی و زارعی و سایر برادران با تجربه در بسیج وسپاه در زندان کهریزک قرار دهند5- ایضا با توجه به تجربه و سابقه جناب آقای رفسنجانی در مدیریت قتلهای زنجیره ای و طرح انداختن اتوبوس نویسندگان به دره و کم کردن روی مخالفین نظام و دشمن زبون در دوران هشت ساله ریاست جمهوری، پیشنهاد می شود که در صورت موافقت مقام معظم رهبری، ایشان به عنوان وزیر اطلاعات جناب آقای احمدی نژاد منصوب شوند و اول از همه روی آقایان کروبی و موسوی را کم کنند و بعدش هم برای شادی مقام معظم رهبری، روی دشمن زبون را کم کنند.6- پیشنهاد میشود که تعداد کشته شدگان حوادت پس از انتخابات بیست نفر اعلام شود که ده نفر آن اعضاء بسیج و ده نفر دیگر از بین اغتشاش گران و دشمنان زبون بوده اند و همگی این کشته شدگان توسط اعضاء سازمان منافقین از پشت تیر خورده اند.7- مرحومه ندا آقا سلطان که به عنوان سمبل شهدای این حرکات شناخته شده به عنوان یکی از اعضای بسیج خواهران اعلام بشود که برای ارشاد خواهران اغتشاشگر به صحنه رفته بود و توسط منافقین در شلیک از پشت سر با سلاحی که از یک برادر بسیجی به عنف تصرف شده بود به شهادت رسیده است. شهادت نامه رسمی آن برادر بسیجی در این مورد آماده شده که در صورت موافقت مقام معظم رهبری در اختیار دشمن زبون قرار خواهد گرفت.8- به عنوان هدیه دعاهای خیر و دستمزد زحمات شبانه روزی حضرات آیات عظام جنتی و امامی کاشانی و احمد خاتمی امام جمعه های موقت تهران در ساکت کردن اغتشاشات اخیر و کم کردن روی دشمن زبون، پیشنهاد می شود کارخانه ذوب آهن اصفهان بطور اشتراکی در ملکیت نام بردگان قرار گیرد. 9- جهت قدر دانی از زحمات جناب آقای عسگر اولادی و هیئت موتلفه در درگیریهای اخیر با دشمن زبون، پیشنهاد می شود استانهای جنوبی کشور به مالکیت ایشان در آید. همچنین جهت مقابله با هرگونه تداخل مالی بین خودی ها و حامیان مقام معظم رهبری پیشنهاد میشود که استانهای شمالی کشور نیز در اختیار حضرت آیت اله مصباح یزدی قرار گیرند. مداخل چاه جمکران همچنان در اختیار رهبری معظم است تا در راه مبارزه با دشمن زبون مصرف نمایند. 10- از تصاحب شرکت مخابرات ایران توسط سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، با توجه به نقش سازنده و ارشادی سپاه در اغتشاشات اخیر، حمایت و قدردانی شده پیشنهاد می شود که شرکت نفت را هم به سپاه بدهند که بیش از پیش پدر دشمن زبون را درآورده و سردارانی مانند سردار نقدی و ده نمکی و زارع به رهبر تقدیم کند.در خاتمه به عرض مقام معظم رهبری میرساند که اینکه کسانی که قبلا از خودیهای نظام بودند صحبت از تقلب در انتخابات کردند منظورشان تقلب در انتخابات افغانستان بود که به حمدالله صحت گفتارشان مشخص شد. از حضور آن مقام معظم به عنوان رهبر مستضعفین جهان درخواست می شود که برای رسیدگی به تخلفات انتخاباتی افغانستان هیئتی را مشخص فرمایند تا در اسرع وقت به کابل رفته و حامل کرزای را دستگیر کرده و جهت تجاوز به زندان کهریزک منتقل نمایند و در صورت سرپیچی نامبرده از دستورات مقام معظم رهبری، در همانجا به وی تجاوز کرده و او را ارشاد نمایند. همچنین در صورتی که در راه رفتن به کابل به دشمن زبون برخوردند وی را نیز شناسایی کرده و آدرسش را به آمریکای جهانخوار بدهند.

۱۳۸۸ مهر ۲۹, چهارشنبه

سردار «جسم ناقابل» و قضيه آبروي امام

چند روز پيش پاسدار نورعلي شوشتري در جريان يك عمليات انتحاري كشته شد. در اخبار آمده است كه او بارها به همكاران خود گفته بود كه «آرزو دارم جسم ناقابلم را فداي نظام بكنم».از عكسهاي او برمي آيد كه ايشان اصلا معناي «ناقابل» را هم نمي فهميده است. عكسها نشان مي دهند كه «جسم» ايشان چندان هم ناقابل نبوده است. شايد هم به آن يكي سردار، فيروزآبادي، نگاه مي كرده كه در رقابتي پيروزمند با «خرس» در طول و عرض به طور مساوي رشد كرده است. ولي مهم نيست. اين نافهمي تنها منحصر به درك ابعاد جسم خودشان نبوده است. خيلي چيزهاي ديگر هم نمي فهميده كه اگر مي فهميد به اين مدارج پاسداري صعود نمي كرد. شرط رسيدن به اين مدارج نافهمي مطلق است كه ذيلا ما يك نمونه اش را ذكر مي كنيم.خبرگزاري فارس كه متعلق به همگنان پاسدار شوشتري است در ذكر مصيبت از دست دادن او از جمله نوشته است: « با وقوع عمليات مرصاد وي به توصيه مقام معظم رهبري مسئوليت اين عمليات غرور آفرين را بر عهده گرفت و به نقل از شهيد صياد شيرازي فرماندهي خوبي از خود به نمايش گذاشت تا جايي كه در تماس مرحوم حاج سيد احمد خميني با وي و ابلاغ گزارش پيشرفت عمليات توسط آن مرحوم به امام خميني (ره)، حضرت امام خطاب به سردار شوشتري مي فرمايند: "در اين دنيا كه نمي توانم كاري بكنم. اگر آبرويي داشته باشم در آن دنيا قطعاً شما را شفاعت خواهم كرد».دقت در اين چند خط بسياري از خصوصيات او را روشن مي كند. ايشان در عمليات فروغ جاويدان ور دست صياد شيرازي قصاب معروف و معدوم بوده است. ايشان رابط ميدان با گرگ زاده خميني بوده و اخبار را مستقيما به او و خميني مي رسانده است.همچنان كه مي دانيم در اين عمليات نزديك به 1300مجاهد به شهادت رسيدند. و همان طور كه از اسناد و عكسهاي منتشر شده برمي آيد رذالت و قساوت پاسداران در برخورد با مجاهدين غير قابل توصيف است. عكسهاي منتشر شده، كه فقط گوشه اي از كل حقايق را نشان مي دهند، روشن مي كنند كه امثال شوشتري تنها دستشان به خون 1300 مجاهد آلوده نبوده است. آنها از شليك آرپي جي به نقاط حساس زنان شهيد و آويزان كردن اجسادشان از درختها و صخره ها نيز دريغ و ابا نكردند. شاهدان صحنه گزارشهاي تكان دهنده اي از مشاهدات خودشان را نوشته يا نقل كرده اند. و صد البته كه سردار شوشتري در همه اين جنايتها نقش فرماندهي داشته است. يك پاسدار معمولي هم نبوده است. براي همين هم به صورت كاملا چشم گيري مورد تشويق خميني قرار گرفته است.اما من شك دارم كه سردار شوشتري معناي حرف امامش را درست و حسابي فهم كرده باشد. يكبار ديگر ببينيم جمله دجال مدفون جماران چيست؟ « در اين دنيا كه نمي توانم كاري بكنم. اگر آبرويي داشته باشم در آن دنيا قطعاً شما را شفاعت خواهم كرد»معناي نهفته در حرف دجال كه صدها تن مثل شوشتري به چشمه مي برد و تشنه برمي گرداند اين است كه رفته اي به ميدان، در قتل 1300مجاهد شركت مستقيم داشته اي، با اجساد زنان و مردان مجاهد هم آن گونه رفتار كرده اي، و حتما خيلي كارهاي ديگر هم كرده اي كه هنوز لو نرفته است، اما من «« در اين دنيا كه نمي توانم كاري بكنم» يعني خلاصه رويت زياد نشود و انتظاري نداشته باش! مي ماند آن دنيا! « اگر آبرويي داشته باشم در آن دنيا قطعاً شما را شفاعت خواهم كرد» يعني حتي در آن دنيا هم «شفاعت» از سردار شوشتري مشروط به داشتن «آبروي امام» است. و حتما مي دانيم كه خميني آبرويش را هم با پذيرش آتش بس معامله كرده بود. يعني بي جهت وقت تلف نكنيم، چه قبل و چه بعد از آتش بس اصلا آبرويي نداشت كه بعد بتواند شفاعت سردارش را بكند. يعني اين دنيا كه هيچ، حضرت امام اجر سردار شوشتري در آن دنيا را هم حواله به يك چيز ناداشته كرده است. خلاصه تف هم كف دست اين سردار آدم كش و جاني خود نگذاشته است. و اين را مي گويند رندي و دجاليت با مارك انحصاري امام خميني. محصولي كه قبل و بعد از او هيچ كس توان توليد نوع مشابهش را نداشت.با اين حساب من حق دارم كه شك كنم شوشتري حرف امامش را نفهميده؟ تا آن جا كه به شناخت «گله»اي پاسداران مربوط مي شود بعيد مي دانم كسي از آنها فهم و شعور اين مسائل را داشته باشد.
ارسال شده توسط کاظم مصطفوی در 07:11

موعظه «عدم خشونت»!

حسين اخوان توحيدي




-->

اخوندهاي حاكم بسيار ترسو و بزدل هستند و براي مقابله با مخالفين به جز خشونت به هيچ روش ديگري اعتقاد ندارند. نه تنها دربرابر مخالفين سياسي بلكه براي مقابله با معضلات اجتماعي, از قبيل بيكاري, گرسنگي, فقر, اعتياد, تن فروشي و... راهي به جز خشونت, يعني سر به نيست نمودن آشكار و پنهان, آن هم از طريق پليس امنيتي, در پيش نمي گيرند. به همين علت روز به روز قدرتشان بيشتر كاهش مي يابد و صف مخالفان آنها هر روز فشرده تر مي گردد تا جايي كه در ماههاي اخير شمار جمعيت معترض كه به خيابانها سرازير شده اند, سر به ميليونها مي زند.
البته مشكل اين حاكمان ستمگر فقط داخلي نيست. اين روزها كشورهاي عضو شوراي امنيت ملل متحد هم, با اين جماعت, در عين مراودات و دادوستدهاي پنهان و آشكار, درمورد برخي رفتارهاي اين جماعت, كه با موازين پذيرفته شده بين المللي همخواني ندارد, با آنها سرگرم مناقشه اند و خواستار تغيير آن گونه رفتارها هستند. غافل از اين كه اگر اين مسندنشينان, قدمي از سختگيري و تجاوز به جان و مال مردم كوتاه بيايند و اندكي دست از اختناق و سركوب بردارند, ديگر چيزي به اسم «ولي امر مسلمين» در قصر سلطنتي اش باقي نمي ماند.
البته مثل روز روشن است كه چانه زني هاي پنهان و آشكار سران قدرتهاي بزرگ با اين رژيم نه بر سر نقض حقوق بشر در ايران ـ كه صدالبته برايشان پشيزي اهميت ندارد ـ بلكه به خاطر مسائلي است كه مصالح خود آنها را به خطر مي اندازد. و گرنه در تمام سالهايي كه حكومت ولايتمدار كوره اتمي را هر روز گداخته تر كرده, و در كشورهاي همجوار به خصوص عراق و افغانستان و لبنان و فلسطين دخالت تجاوزكارانه داشته, دست از پشتيباني پنهان و آشكار حكومت برده داران جديد نكشيده اند و همين هم اعتراض همگاني مردم ايران و طيفهاي گوناگون سياسي را برانگيخته است. همه اين طيفهاي سياسي با هرگونه حمله نظامي مخالف اند, اما رژيم غرقه در گرداب نابودي, در پي برپاكردن بحران بزرگي است كه با استفاده از آن بحران عدم مشروعيتش را بپوشاند و چند صباحي مانعي دربرابر سرنگوني رژيمش ايجادكند.
اين نكته شايان يادآوري است كه جماعتي كه دم از عدم خشونت مي زنند, اغلب همان كساني هستند كه پيش از پيروزي انقلاب 57 هم, اين شعار عدم خشونت را سرمي دادند. خود خميني هم تا آخرين ساعات حكومت شاه عليه شاه و گارد سلطنتي اش فتواي جهاد نداد, اما حالا براي ايجاد بحراني بزرگ و پردامنه زمينه سازي مي كند زيرا كه اين رژيم تنها با ايجاد بحران و آشوب مي تواند به حيات ننگينش ادامه دهد. مگر به ياد نداريم كه جنگ هشت ساله با تمام نكبتي كه براي مردم به وجود آورد براي سركردگان رژيم بركت بود و نعمت الهي. و تا توانستند به رغم خواست همگاني براي پايان دادن به جنگ خانمان برانداز, آن را ادامه دادند. امروز هم موشكهاي دوربردي را به آزمايش مي گذارند كه پيامش «جنگ, جنگ تا پيروزي» است. اگر برپايي جنگي كه خاورميانه را به آتش بكشد براي غربي ها پذيرفتني نيست, اما جنگي كه سي سال است رژيم آن را به مردم ايران تحميل كرده است, با تمام مصائبش براي مردم, براي غرب از اهميتي برخوردار نيست و نامي هم از آن به ميان نمي آوردند.
بايد اين نكته را هم در نظر بگيريم كه هميشه سهل ترين راه بهترين انتخاب نبوده است, دليلش هم همان راه حل ساده يي بود كه در پشت درهاي بسته در نوفل لوشاتو آن را طرّاحي كرده و به مردم ايران تحميل نمودند. در آن زمان خميني از طريق سه كانال با آمريكايي ها در تماس بود و همه زدوبندها تا به حال پنهان مانده است و دست اندركاران آن حاضر نيستند حقايق را با مردم درميان بگذارند. آيا هرگز از خود پرسيده ايد كه چگونه شعار نفي خشونت به چنين سرانجامي رسيد؟
امروز هم شواهد حاكي از اين است كه راه حل پشت پرده ديگري در حال اجراست و در اولين قدمهاي اجراي آن, مجاهدين خلق بايد قرباني بشوند. براي اجراي اين توطئه هرطور هست آنها بايد از سر راه برداشته شوند, تا راه حل غرب پسند به قوامي برسد. واقعيت نشان داده است كه تا مجاهدين در صحنه حضور دارند هيچ راه استعماري به سرانجام مطلوبي نمي رسد. پيش شرط همه مذاكرات همان است كه در اين چندماه اخير شاهدش بوده ايم. حكومت دست نشانده مالكي در عراق اساساً جراٌت نداشت كه بدون اجازه اربابانش, آن يورش وحشيانه را به اشرف (محل استقرار مجاهدين خلق در عراق) انجام دهد.
سؤالي كه در اينجا مطرح است اين است كه چرا آنهايي كه مرتباً شعار نفي خشونت سرمي دهند و براي اين و آن نسخه مي پيچند, در روزهايي كه سپاه بدر, وابسته به سپاه پاسداران رژيم, به سركوب مجاهدين در اشرف مشغول بودند و 11نفر از آنها را به شهادت رساندند و بيش از هزار تن را زخمي كردند, اينها لام تا كام سخني نگفتند و لب به اعتراضي نگشودند؟ آيا منتظر بودند كه تبر به دستان كار مجاهدين خلق را يكسره كنند تا راه عدم خشونت آنها به ثمر برسد؟
در اين روزها فريب شعارها را نبايد خورد. آن چه آشكار است و ترديدبردار نيست اين است كه مجاهدين فقط يك دشمن, كه همانا آخوندها باشند, ندارند بلكه دشمنان كمين كرده ديگري هم دارند؛ همانهايي كه با بستن قرادادهاي ميلياردي با رژيم آخوندي از شوق و شعف سر از پا نمي شناسند و همانها هم در اين سي سال سياهي كه بر مردم ايران گذشت, همواره امدادهاي غيبي براي حل مشكلات گريبانگير اين رژيم بودند و بي ترديد اگر اين امدادهاي پنهاني نبود, مردم ايران تا به حال شرّ اين ستمگران را كنده بودند.
امروز در اوج خيزشهاي اجتماعي آحاد مردم ايران, كه رژيم را به پرتگاه سقوط نزديك تر كرده است, ديگر اين امدادرسانيها كارساز نيست و بايد براي نابودي آنهايي كه خطر بالقوه آنها با اوجگيري قيام عمومي به خطري بالفعل تبديل مي شود, به حداكثر خشونت دست يازيد. از اين روست كه براي ازميان بردن مجاهدين در عراق, دولت دست نشانده ولي فقيه در عراق (دولت مالكي) در روز روشن از تبرداران وحشي و بيرحم استفاده كرده است. بي هيچ شكي بايد پرونده اين جنايت به دادگاه بين المللي ارجاع شود. واقعيت نشان داده است كه مذاكرات بي نتيجه يي كه تا به حال با رژيم آخوندي صورت گرفته و مشوّقهايي كه براي سربه راه كردن اين رژيم به او داده شده, نه تنها مفيد فايده يي نبوده است بلكه آن را در كشتار و ترور و اختناق و فشار جري تر و گستاخ تر هم كرده است.
كدام منطق انساندوستانه يي تاٌييد مي كند كه به حكومتي كه دستور تجاوز بي وقفه به نواميس مردم را مي دهد, دسته گل تقديم شود؟ اين كار دست جنايتكاران را در ادامه جنايت و سركوب بازتر مي كند و ديديم كه اينان چگونه بي توجه به اعتراض سازمانهاي بين المللي حقوق بشر و دولتها, دامنه كشتارها را روزبه روز گسترش داده اند.
پرسش اين است كه مسئول جنازه سوخته ترانه موسوي و جوانان مورد تجاوز و هَتك حرمت قرارگرفته چه كسي است؟
ما با يك باند مافيايي روبه رو هستيم. از كساني كه مخالف تحريم اقتصادي و تحريم نفتي اين رژيم هستند بايد پرسيد كه در اين سي سال سياه مگر جز اين است كه درآمد نفت خرج ادامه سركوب دانشجويان و معلمان و كارگران و زنان و ديگر زحمتكشان شده است؟ پول نفت همان گلوله هاي سربي است كه در قلب نداها را نشسته است. از اين درآمدهاي ميلياردي نفتي هرگز مردم سهمي نداشته اند به اين دليل كه در اوج افزايش اين درآمدها فقر و فلاكت مردم زحمتكش هم روز به روز بيشتر شده است. مگر كسي ترديدي دارد كه رژيم شاه بعد از قطع صادرات نفت و در نتيجه قطع درآمدهاي نفتي نتوانست چندان دوام پيداكند, اگر درست است چرا امروزه با سنگ اندازي دربرابر چنين تحريمهايي باعث دوام جور و جنايت خامنه اي ـ احمدي نژاد مي شويد؟
امروز خط اصلي رژيم براي مقابله با بحران عدم مشروعيت, در درجه اول, سركوب و قتل عام مجاهدين, سپس به ندامت واداشتن گروهي از زندانيان در تلويزيون و اعترافهاي ساختگي دولتي مي باشد.
اتفاقي كه در روزهاي 6و 7مرداد1388 براي مجاهدين خلق در اشرف رخ داد, در تاريخ مبارزات مردم ايران به ثبت رسيد و اسرار اين جنايت نيز در آينده از پرده بيرون خواهد افتاد. اگر رژيم و مزدوران عراقيش توانسته بودند از اين سدّ گذر كنند براي مبارزات آزاديخواهانه مردم ايران بسيار گران تمام مي شد و در پي آن بي ترديد سركوب در داخل ايران افزايش مي يافت و تروريسم دولتي نيز فعالتر مي شد. خوشبختانه خط سركوب و قتل عام مجاهدين در عراق به جايي نرسيد و سبب شكست و بي آبرويي بيشتر خامنه اي در سراسر جهان شد و براي حكومت شيعي مالكي و باند تبهكار او نيز رسوايي بي سابقه يي به بارآورد و چهره پنهان و واقعي او را آشكاركرد.
شنيده ام كه اين حكومت مدعي تشيّع براي به تسليم و واماندگي كشاندن اعضاي كم سابقه تر اين 36گروگان مجاهدين, فيلمهاي مستهجن «پورنو» هم گذاشته اند تا شايد در اراده شان براي ادامه مقاومت خلل ايجاد كنند. واقعاً عجب حكومت شيعه يي!
اين كه رژيم با به كارگيري حربه هاي كشنده موفق نشد اشرف را به زانودرآورد, درس بزرگي است كه نشان مي دهد ديگر دوران خوشي كه امدادهاي غيبي به كمك رژيم مفلوك خامنه اي مي آمده اند گذشته است و فرمانهاي خامنه اي هم ديگر اثر ندارد و شاخ ولايت شكسته شده است.
اين جنايت در اشرف يك شكست براي كليت نظام ولايت بود و سدّ نفوذناپذيري كه مجاهدين اشرف در برابر اين تهاجم مرگبار ايجاد كردند نشان داد كه گذر كردن از آن سدّ سديد, از عهده چنين مزدوراني برنمي آيد. بعد از اين مقاومت مظلومانه دربرابر آن هجوم وحشيانه, خامنه اي كابوس سرنگوني رژيمش را در رخسار مقاومت جانانه آنهايي مي بيند كه سي سال است همه زندگي خود را وقف آزادي مردم ايران كرده اند و از اين رو, از سرِ هراس و درد به خود مي پيچد و ناله هاي دردآلودش از بام تا شام گواه همين نكته است.
يكي از سايتهاي وزارت بدنام اطلاعات گفته بود كه 36گروگان با يك واسطه در دست رژيم جمهوري اسلامي هستند. آنها در اين گمان واهي بودند كه شماري از جدي ترين دشمنانشان را در دروازه اوين در اختيار دارند. چه اعتراف احمقانه يي. همين اعتراف نشان داد كه سرچشمه اين بگير و ببندها در اشرف كجاست و جهانيان را هشيار نمود و به آنها فهماند كه سران رژيم چه نقشه شومي را براي ازميان بردن اشرف در سر مي پرورانده اند.
طي سه ماه گذشته, نبردي نابرابر بين رژيم و حاميانش با مجاهدين خلق و پشتيبانان و مردم ايران در جريان بود. دست پروردگان رژيم در عراق در حمله به مجاهدين مستقر در «اشرف» از همه امكانات نظامي, اعم از تير و تبر و آب جوش فشار قوي و ماشينهاي زرهي براي ضربه زدن به آنها استفاده كردند. در پاريس نيز عوامل وزارت اطلاعات و بريده هاي مجاهدين به سفارت عراق مراجعه كرده و از سپاه بدر, وابسته به سپاه پاسداران, به خاطر سركوب مجاهدين اشرف قدرداني كرده بودند. اينان همانهايي بودند كه براي نجات مجاهدين مستقر در اشرف كه به زعم آنها در دست رهبرانشان اسير بودند, در همين شهر پاريس, كنفرانس و جلسات چندنفره در كافه ها برپا مي كردند؛ همانهايي كه در سال 2007 در پاريس انجمن حمايت از پناهندگان تشكيل داده بودند كه سردسته اش فردي به نام شادانلو بود. همينها چند ايراني معترض را مورد ضرب و شَتم قراردادند. پليس چند تن از اين قمه كش ها دستگير كرد و پرونده آنها در دادگستري فرانسه همچنان مفتوح است.
در حمله نيروهاي مزدور عراقي به اشرف در روزهاي 6و 7مرداد88, فجايعي به بار آمد كه زبان از بيان آن قاصر است.
درسي كه ما مي توانيم از اين فاجعه يي كه در اشرف رخ داد بياموزيم اين است كه مي توان به جاي تسليم شدن در برابر شرايط ناسازگار با آن به مقابله صحيح پرداخت. مي توان زير بار قلدري و زور نرفت و با آن به مبارزه پرداخت. اگر ساكنان اشرف تسليم شرايطي كه برايشان فراهم كرده بودند مي شدند, يك قتل عام از پيش تدارك ديده شده در انتظارشان بود و همه را قلع و قمع مي كردند.
سالها بريدگان از سازمان مجاهدين كه به خدمت وزارت اطلاعات رژيم آخوندي درآمده بودند در كنفرانسهاي فرمايشي بي رونق اين دستورالعمل تكراري را واگويه مي كردند كه آهاي مردم چه نشسته ايد, سران مجاهدين اعضا و كادرهاي فرودست سازمان را به اجبار در اشرف نگه داشته اند. بايد به نجات اين در اسارت ماندگان با جدّيت دست به كار شويم و صد البته كه بوقهاي تبليغاتي فرنگيها, ازجمله بي بي سي, راديو فردا و صداي آمريكا و مزدبگيراني مانند عليرضا نوري زاده و احسان نراقي و راستبين و... هم همين تُرّهات را تكرار مي كردند و زمينه ساز كشتار مجاهدين بودند. همه, عَلَم دفاع از اشرف را به دست گرفته بودند و با دستاويز دفاع از اعضا و كادرهاي بدنه سازمان مجاهدين تلاش داشتند كه ضربه را به رهبران سازمان وارد كنند و راه را براي نابودكردن آنها هموارسازند. اينها با اين كه به خون ساكنان اشرف, چه بدنه سازمان و چه رهبري آن, تشنه بودند, از روي مصلحت روز, قباي دفاع از اشرف را به تن كرده بودند.
يكي از سردستگان اين باندهاي سياه مسعود خدابنده بود كه خودش را سخنگوي مجاهدين اسير در دست رهبران در اشرف معرفي مي كرد و در سايتهاي وزارت اطلاعات براي اين «بچه هاي معصوم» اشك تمساح مي ريخت. ماٌموريت اصلي او كشتن و ازميدان به دركردن مجاهدين و پاشاندن تشكيلات آنها بود. زيرا كه تا مجاهدين حضور فيزيكي داشته باشند آب خوش از گلوي ولي فقيه چماقداران پايين نخواهد رفت و تهديد مقدّم و اصلي مرگ و نابودي نظام ولايت همينها هستند و با گره خوردن مبارزه آنها با مبارزات سراسري مردم ايران, اين تهديد از حالت بالقوه به حالت بالفعل هم درآمده است و خواب راحت را از چشم سران نظام ربوده است.
از روزي كه حمله وحشيانه به اشرف شروع شد تا هفتاد و دومين روز اعتصاب غذاي 36گروگاني كه مزدوران عراقي ولي فقيه و نيروهاي سركوبگر سپاه قدس آنها را به گروگان گرفته و با پيكرهاي در هم شكسته و زخمي, بدون هيچ رسيدگي پزشكي در زندان نگه داشته بودند, مهاجمان اين اعتصاب غذا را جدي نمي گرفتند. تا اين كه عفو بين الملل در آخرين اطلاعيه اش در حمايت از گروگانهاي زنداني و فراخوان براي آزادي آنها, اعلام كرد كه اگر هرچه سريعتر آزاد نشوند, تا ساعاتي ديگر چند تن از آنها به شهادت خواهند رسيد.
كسي باور نمي كرد كه در اين نبرد نابرابر و در جهان مملو از پلشتي و نامردمي و رذالت, براي نجات جان آنها بتوان كاري كرد. همه امكانات در اختيار دشمنان قسم خورده مردم و مجاهدين بود و من مانده بودم كه چه چاره يي بايد در پيش گرفت كه از وقوع يك فاجعه انساني جلوگيري شود. در تظاهرات و آكسونهايي كه به همين مناسبت برگزار مي شد, شركت مي كردم. مادران داغدار را مي ديدم كه در دفاع از فرزندان و شرف مقاومت كنندگان در شهر اشرف با مشتهاي گره كرده در برابر توطئه هاي رنگارنگ دشمنان مردم مثل سرو ايستاده بودند؛ مادر كوشالي, مادر ابراهيم پور, عزيز رضائي (مادر رضائيهاي شهيد), مادر مرحمت, مادر مسيح, استاد عاليوندي, خانم همّت آبادي و مادران ديگري كه هركدام داغ عزيزاني را در دل دارند. تاريخ نام اين مادران نيكنام را كه فرزندانشان در اشرف مورد حمله و هجوم اين گرازهاي وحشي قرارگرفته و در چنين روزهاي تيره يي دست از ياري فرزندان دلاورشان نكشيده اند, هميشه به ياد خواهد داشت. اگر اين چنين حمايتهايي نبود و اگر ايمان به مبارزه براي آزادي مردم ايران كه در چنگال عفريت استبداد اسير هستند, در دل اين مادران دلاور نمي بود آيا مي توانستند در اين سنّ و سال, در سرما و گرما, سي سال تمام مبارزه را همراه با فرزندانشان ادامه دهند؟
اما, هدف رژيم بحران زده و درهم شكسته از اين حمله و هجوم وحشيانه چه بود؟ مي خواست انتقام قيام سراسري مردم به پاخاسته ايران را از مجاهدين خلق كه بالقوّه و بالفعل در اين قيام نقش مهمي را ايفا مي كنند, يكجا بگيرد و با اين قدرت نمايي, هم به نيروهاي روحيه باخته اش روحيه بدهد و هم شكستي در روحيه مردم دلير و به پاخاسته به وجود آورد. و گرنه هيچ دليلي ندارد كه صحنه هاي فجيع سركوب وحشيانه و قلع و قمع خونين مردمي را كه دست به يك اعتراض سياسي زده اند, با افتخار در تلويزيون در معرض ديد همگان قراردهد.
براي ما قربانيان اين رژيم سركوبگر درك شرايط كنوني جنبش مبرم ترين وظيفه است. بايد بينديشيم كه قربانيان اين سركوب خونين, در اين شرايط بسيار سخت چه توانايي هايي دارند و چگونه مي توان از اين توانايي ها به نحو احسن در راه پيشبرد مبارزه براي آزادي بهره گيري كرد و پي برد كه دربرابر «شير نر خونخواره يي, غير تسليم و رضا» چاره يي هم هست كه بايد آن را شناخت و به كار گرفت. به غير از عجز و لابه و به هم پريدن و دقِ دل خالي كردن راههاي ديگري هم هست كه مي توان با قدم نهادن در آن راهها, مبارزه عليه ديو استبداد ولايت مطلقه فقيه را ارتقا داد.
همه جهانيان مي دانند كه شهروندان ايراني از هيچگونه حق شهروندي برخوردار نيستند و مردم ايران در اوايل قرن بيست و يكم در دوران برده داري به سر مي برند و حق طبيعي آنهاست كه براي دستيابي به حقوق حقّه شان به خيابانها بيايند و فرياد دادخواهي و آزادي خواهي سردهند. اين حقي است كه در منشور ملل متحد و همه قوانين انسان دوستانه بين المللي به رسميت شناخته شده است.
به دنبال همين ايستادگيها براي احقاق حقوق ملي بود كه جهان صداي مردم رنجديده ايران را شنيد؛ صداي نداهايي كه به خون غلتيدند تا از به خون غلتيدن هزاران جوان بي گناه ديگر كه هيچ جرمي جز ايستادگي دربرابر غول استبداد ولايت ندارند, جلوگيري كند.
امروز ديگر آخوندهاي چنگ انداخته بر جان و مال مردم ايران, هيچ جايي در جهان متمدن ندارند و عربده هاي احمدي نژاد براي دفاع صوري از مردم محروم جهان, از تريبون ملل متحد هم جز رسوايي بيشتر براي اين رژيم مستبد و آزادي كش به بار نياورده است. دوران مماشات جويي با اين وحشيهاي آدمخوار حاكم بر ايران در حال سپري شدن است و زمين زير پاي خامنه اي هر روزي كه مي گذرد, سست تر و سست تر مي شود و از حرفهاي اين روزهايش به خوبي مي توان پي برد كه ترس و هراس از سرنگوني قريب الوقوع رژيم درهم شكسته اش, تمام اركان وجودش را به لرزه انداخته است و مبيّن اين واقعيت است كه شعارهاي كوبنده مردم در قيامهاي سراسري, از قبيل «مرگ بر ديكتاتور ـ مرگ بر خامنه اي ـ مجتبي بميري, رهبري رو نبيني» و فريادهاي رساي الله اكبر بر پشت بامها, وحشت را در بندبند وجود اين قصرنشينان حقير ساري و جاري كرده است. دليل آن هم دستور خامنه اي براي بستن زندان كهريزك است. اما مگر شكنجه گاه و سلاخ خانه ولايي منحصر به سياهچال كهريزك بوده است؟ مگر نه اين است كه دژخيمان سنگدل اين نظام مبتني بر جور و جهل سي سال است كه فرزندان اين آب و خاك را در زندانهاي قرون وسطايي اوين و گوهردشت و عادل آباد شيراز و وكيل آباد مشهد و صدها زندان علني و مخفي ديگر, به صُلابه كشيده اند و صدها هزار تن از شريفترين فرزندان اين ميهن در اين بيغوله هاي تاريك و تنگ در زير شديدترين شكنجه ها پرپر شده يا به جوخه تيرباران سپرده شده اند؟ تا نظام استبداد ديني خميني و خامنه اي برقرار بماند و آنها و همدستانشان در قصرهاي افسانه يي بر مردم محروم و بلاديده, ولايت جائرانه شان را ادامه دهند.
اگر مبارزات پيگير سي ساله دربرابر اين جائران اهريمن صفت درميان نبود هرگز آخوندهاي از خدابي خبر به اين خواري و ذلّت دچار نمي شدند و در اثر افشاگريهاي بي وقفه همين مبارزان راه آزادي ايران, پنجاه و پنج بار در سازمان ملل متحد به خاطر نقض بنيادين حقوق بشر محكوم نمي شدند.
آخوندها مي خواستند در ايران و در پي آن در سراسر سرزمينهاي اسلامي امپراتوري برقرار كنند و حتي پرچم خود را بر «بام دنيا» به اهتزاز درآورند و احمدي نژاد هم در اين وانفساي رسوايي هاي پي در پي رژيم ولايي, دم از تقسيم مديريت دنيا مي زند. اما در حال حاضر به چه روز نكبت باري گرفتار شده اند و كار اختلاف در راٌس حاكميت استبدادي به جايي رسيده است كه ياران ديروزشان, امروز بزرگترين مدعيان و دادخواهانشان شده اند و يخ ولي فقيه در حوضخانه محارم و نزديكانش هم شكسته شده است! و اين تكيه زنندگان بر مسند غصبي حاكميت, كه تا ديروز خود را نماينده مستضعفين جهان مي خواندند و به راحتي آب خوردن دست و پاي آفتابه دزدها را قطع مي كردند و زنان نگون بخت را سنگسار مي كردند, امروز دربرابر نزديكترين ياران ديروزي, شمشير را از رو بسته اند و براي ادامه حاكميت سياه خود, چاره يي جز قرباني كردن معترضان خودي هم برايشان نمانده است. به خصوص كه در اين حمله و هجوم وحشيانه به اشرف مقاوم نيز تيرشان به سنگ خورده است و دربرابر ايستادگي قهرمانانه آنها, به خصوص اعتصاب غذاي 72 روزه 36گروگان اشرفي و مقاومت جانانه آنها در زندان, و حمايتهاي گسترده بين المللي از اشرف, چاره يي به جز تسليم زبونانه و بازگرداندن گروگانهاي قهرمان به اشرف نيافتند. اگر اين حمله و هجومها در اشرف كارساز مي شد, دامنه آن گسترش مي يافت و پرِقباي همه مخالفان رژيم ولايت را هم مي گرفت و زهر اين سركوب به همه آنها هم چشانده مي شد. از اين روست كه بايد تاٌكيد كرد كه پيروزي اشرف, پيروزي همه نيروهايي است كه دربرابر رژيم مستبدّ ولايي ايستاده و براي سرنگون كردن اين بناي بيداد, دامن همت به كمر زده اند.
اين آخوندهايي كه در كشتار و وحشيگري دست هيتلر را هم از پشت بسته اند, قبل از انقلاب مدّعي طرفداري از تز «عدم خشونت» بودند و از همين راه, بسياري از خوشخيالان را هم فريب دادند. اما از فرداي نشستن بر خر مراد, از كشته مخالفان سياسي شان پشته ها ساختند, قلمها را شكستند و زبان ها را بريدند و هر صداي مخالفي را به شديدترين وجه در گلو خفه كردند.
اما علت پيروي آنها از اين تز «عدم خشونت» در دوران پيش از انقلاب چه بود؟ من در آن زمان با آنها بودم و به عينه مي ديدم كه در پشت پرده مشغول ساخت و پاخت با «استكبار جهاني» بودند و تلاش زيادي هم به خرج مي دادند كه كسي به اين راز پنهاني پي نبرد.
(رمزي كلارك, وزير دادگستري وقت آمريكا, براي ديدار خميني به نوفل لوشاتو آمد و با او به طور خصوصي ديدار كرد.
عكسي كه زير مي بينيد رمزي كلارك را در آستانه در ورودي اقامتگاه خميني نشان مي دهد. در اين عكس از راست ابوالحسن بني صدر (با خنده و خوشحالي), اشراقي (داماد خميني), احمد خميني و رمزي كلارك و مرا كه پشت به دوربين ايستاده ام نشان مي دهد)
دكتر ابراهيم يزدي و ابوالحسن بني صدر بر بسياري از مسائل پشت پرده يي كه در پاريس ميان خميني و فرستادگان ابرقدرتها پيش آمده بود, اطلاع دارند اما به خاطر ترس از آبرو يا پيشگيري از زيان احتمالي, حاضر نيستند آن حقايق را فاش كنند و بگويند كه خميني چگونه به ساز آنها مي رقصيد و چگونه بر سر «انتقال آرام قدرت» با آمريكايي ها به توافق رسيده بود. البته ترديدي نيست كه روزي همه آن اسرار برملا خواهد شد و زمستان خواهد رفت و روسياهي به زغال خواهد ماند.
امروز سكانداران رژيم ولايت كه در غرقاب بحرانهاي لاعلاج دست و پا مي زند, براي ازميان بردن مجاهدين و مبارزيني كه نفي تام و تمام رژيم استبدادي حاكم را مدّنظر دارند, به هر دري مي زنند و به هر دستاويزي چنگ مي آويزند و حتي براي ادامه بقا و تضمين امنيت حاضرند به دريوزگي همان «استكبار جهاني» كه سي سال است علم مبارزه با آن را بلند كرده اند, بروند و با ادامه قيام سراسري مردم و روشن تر شدن چشم انداز سرنگوني رژيم, روزي خواهد رسيد كه پوتينهاي سران همان «استكبار» را هم خواهند ليسيد.
در اين وانفساي ضعف و زبوني و رسوايي رژيم آخوندي عده يي از مدعياني كه قباي «اپوزيسيون» به تن كرده اند و هميشه بر سر سفره آماده حاضرند, خود را پدر خوانده جنبش قلمداد مي كنند و راست و چپ اعلاميه مي دهند و دستور العمل صادر مي كنند كه چنين كنيد و چنان كنيد و گلوي خود را پاره مي كنند كه نگذارند مهار كار از دست سكانداران اين كشتي توفانزده رژيم به در رود و بحراني كه نتوان آن را مهاركرد پيش بيايد. و صد البته كه در دشمني با مجاهدين كه براي آزادي ايران جان و مال و همه هستي خود را در طبق اخلاص نهاده اند و در همين وقايع اخير هم ديديم كه چگونه بدون سلاح و بدون سپر, مثل شير مي جنگند و واهمه يي از مرگ ندارند, هيچ مرزي را نمي شناسند.
براي ازميان بردن اُختاپوسي كه بر سرزمين اجدادي ما چنگ انداخته بايد از هفت خوان رستم گذشت. در زير كرسي يا در كنار «شومينه» نشستن و استراتژي مبارزاتي نوشتن, دردي را دوا نمي كند. وقتي سر اين تئوري بافي ها به سنگ واقعيتها بخورد, آن وقت است كه آنها كه بايد بفهمند مي فهمند كه اين تئوري بافها چقدر از مرحله پرت هستند و بدون اين كه دستي بر آتش مبارزه داشته باشند خارج گود نشسته و فرياد مي زنند لنگش كن.
آنهايي كه گمان دارند از همان راههايي كه سي سال پيش رفته اند و سر مردمي كه شاه را نمي خواستند ولي شناختي هم از خميني نداشتند, شيره ماليدند و خرشان را از پل مراد گذراندند, اين بار هم مي توانند با همان ترفند نخ نما شده و رسوا, سر مردم را خشك خشك بتراشند و كلاه گشادي به سرشان بگذارند. بايد گفت يخ اين شيّادي ها سالهاست كه آب شده است و جوانان و مردم آزاديخواه امروز را, كه از ري و روم رژيم سر درآورده و جز به سرنگوني تام و تمام نظام مبتني بر جور ولايت, انديشه ديگري در سر ندارند, نمي توان فريب داد و هرگونه تلاش از این گونه آب در هاون کوفتن است.
آنها كه فكر مي كنند مبارزه نفسگير و آگاهانه امروز, يك شبه معجزه شده و از خاكستر سربرآورده و به عرصه خيابانها سرازير شده, به همين هواها باشند و مانند دُن كيشوت با همان اسب چوبي ذهني خود كلنجار بروند و هي تئوري هاي صدمن يك غاز ببافند. فكر نكنند كه اين جوشش مبارزاتي كه امروز در تمام دانشگاهها و سراسر خيابانها و كوچه و ميدانهاي سراسر ايران مشاهده مي كنيم بدون سابقه و سنگ بناهاي اوليه, از زير بُتّه سر برآورده و قد كشيده و به بلوغ امروزي رسيده. سي سال است كه اين مبارزه, در كوران رنج و خون و تلاشهاي شبانه روزي باغبانهاي هوشيار و از جان گذشته, از بذر اوليه تا درخت سايه گستر و پر شاخ و برگ امروزي رسيده است. بر پا دارندگان اين جنبش در سراسر ايران, هم مي دانند كه چه نمي خواهند و هم مي دانند كه چه مي خواهند. با دميدن در بوقهاي تبليغاتي و دستور العمل دادن كه چنين كنيد و چنان كنيد و ارائه دادن راه حلهايي كه رژيم را همچنان بر سر پانگهدارد و آب از آب تكان نخورد, ديگر براي دست اندركاران آگاه و باتجربه اين تنور گدازان قيام پرخروش كه بي توقف به سوي آزادي طي طريق مي كند, پشيزي ارزش ندارد و جز رسواشدن تئوري پردازان پرت افتاده از واقعيتهاي سرسخت اجتماعي ثمري ندارد.
آنهايي كه در اين عرصه خونيني كه قدّاره بندان ولايت جز كشتن و شكنجه و ازبين بردن خان و مان مردم كاري ندارند و جواب الله اكبر را با گلوله مي دهند فتواي مقابله به مثل نكنيد و آرام باشيد و سر به راه باشيد و دست به سياه و سفيد نزنيد و بگذاريد آنها همچنان بكشند و شما هم مثل گوسفند قرباني سرتان را آماده نگه داريدتا هرطور كه مايل باشند آن را ببرند, اين بار, كور خوانده اند.
اين راه خواه و ناخواه روزي به مقابله به مثل كشيده مي شود و شعارهاي «واي به روزي كه مسلّح شويم» جوانان از جان گذشته را دست كم نگيريد. كشتار و جنايتي كه هر روز رژيم محتضر به مردم تحميل مي كند روزي را پيش خواهد آورد كه تنها راه حل مبارزه قهرآميز در برابر رژيمي باشد كه جز به مقابله قهرآميز با مردم انديشه ديگري در سر نمي پروراند. اگر چنين روزي فرابرسد اين رژيم سركوبگر است كه اين تنها راه حل را براي مقابله با كشتارهاي وحشيانه به مردم تحيمل كرده است و مردم هم چاره يي نخواهند داشت جز اين كه به اين راه كشيده شوند و سران امروزي «جنبش سبز» يعني موسوي و كروبي هم به خامنه اي هشدار مي دهند كه اگر جلو راه مسالمت آميزي كه مردم در پيش دارند سدّ و مانع ايجاد كند اين راه بالمآل به راه حل خشونت آميز منجر خواهد شد همان هشداري كه مهندس مهدي بازرگان در سالهاي اوليه دهه چهل در دفاعياتش در بيدادگاه رژيم شاه داده بود و گفته بود كه ما آخرين گروههايي هستيم كه با زبان مسالمت با شما گفتگو مي كنيم اگر زبان ما را ببنديد دور نيست روزي كه آنهايي ميداندار شوند كه با شما با زبان گلوله صحبت كنند. ساواك شاه با پوزخند به اين رهنمود روشنگرانه جواب داد و ديديم كه يكي دو سال بعد همه گروههايي كه به مبارزه روي آوردند, مبارزه مسلحانه با رژيم شاه را, كه همه راههاي مبارزه مسالمت جويانه را بسته بود, در پيش گرفتند. به قول شاعر مردمي, نعمت ميرزازاده در شعر «چمن دانشگاه, چكمه را نيست پذيرا هرگز»: «يزدگرد اين بندانست و برفت ـ تا مُغيره چه كند؟»

حسین اخوان توحیدی ـ 28مهر1388
akhavan1384@yahoo.fr
http://hakhavantohidi.blogspot.com/2009/10/1388.html
منبع: سايت ديدگاه

۱۳۸۸ مهر ۲۸, سه‌شنبه

جواب دندانشكن مادر «ندا»، به ايادى جنايتكار رژيم آخوندى

مادر ندا آقاسلطان شهيد قيام سراسرى مردم ايران پيشنهاد وقيحانه رژيم آخوندى براى تحت پوشش قرار دادن اين خانواده توسط بنياد موسوم به شهيد را به شدت رد كرد و خواهان معرفى قاتل وى شد. مادر ندا آقاسلطان كه با صداى آمريكا مصاحبه مىكرد گفت: من هيچ وقت تحت پوشش بنياد شهيد قرار نمىگيرم و نخواهم گرفت، اصلا همچى چيزى نيست من اصلا ندا رفته براى مملكتش، ندا نرفته كه براى من درآمد ماهيانه براى من درست كنه كه هر ماه بنياد شهيد بياد به من حقوق بده، و اگر هم ندا اينها مىگند شهيد شده روى سنگ قبرش مردم آمدند با رنگ قرمز نوشتند شهيد، چرا پس مىرند اسم شهيد رو پاك مىكنند كلمه شهيد رو پاك مىكنند.ندا مثل سهراب و اشكان و بقيه بچهها مرده، هر كدوم از بچهها اونجورى كشته شدند نداى من هم همجورى هيچ دسيسهيى هم در كار نيست، اصلا ندا مثل بچههاى ديگه مرده، هيچ فرقى نمىكنه، ندا آمد فرار كرد اومد بيا تو كوچه سوار ماشين بشه، ماشينش هم تو فاصله 26مترى اونجايى كه افتاده ماشينش بود، 26قدميش، آمد كه سوار شه تير زدند كشتنش، من اگر دنيا رو به من بدن، اگر دنيا رو به من بدن من هيچ وقت قبول نمىكنم يعنى دنيا رو به من بدن بگن برابرى با يك دونه موى ندا رو نمىكنه، اصلا نمىتونه همچى چيزى رو قبول كنم، ندا رفته، با پول و نمىدونم درآمد ماهيانه با هيچ چيزى قابل جبران نيست، و نه ديگه من فقط مىخوام قاتل پيدا بشه به سزاى اعمالش برسه، مهم اين كه دختر من ندا پيش خدا مقام پيدا كرد و پيش مردم ايران و دنيا براى من اين مهمه، از اين كه جاى ثبت بشه ندا شهيد شده براى من اصلا ارزش نداره، واقعا براى من اصلا ارزش نداره، و من هم هيچ وقت همچى كارى رو نمىكنم، زير بار همچى چيزى هيچ وقت نمىرم كه اسم ندا جايى ثبت بشه بهعنوان شهيد، شهيد پيش خدا شده و مردم، همين براى من كافيه.

http://www.aftabkaran.com/jebhe.php?id=722

۱۳۸۸ مهر ۲۵, شنبه

تبریک؟ چه تبریکی؟


حسین پویا


تبریک؟ چه تبریکی؟چند کلمه حرف جدی!در روزهای ششم و هفتم مرداد ماه بیش از دو هزار نفر پلیس و مامور امنیتی عراق و گماشتگان ولی فقیه، ظاهرا برای برپا کردن پاسگاه پلیس و در واقع به منظور "فتح"!! و برچیدن قرارگاه اشرف، با چوب و چماق و تیر و تبر به مجاهدین مقیم اشرف که با دست خالی جلوی ورود آنها را گرفته بودند حمله بردند. حمله ای که به خواست آخوندهای حاکم بر ایران و به دستور شخص نوری مالکی نخست وزیر عراق انجام شد. حمله وحشیانه ای که حاصلش ده شهید و بیش از پانصد مجروح بود که حال برخی از آنها وخیم گزارش شد. سی و شش نفر نیز دستگیر و در واقع از وسط صحنه و میدان جنگ دزدیده شده و به اسارت برده شدند. برخی از این سی و شش مجاهد خلق قبل از دستگیری به سختی مجروح شده بودند. بطور نمونه یکی از آنها توسط ماشین "زره پوش" پلیس عراق زیر گرفته شده و به شدت مجروح شده بود بطوریکه توان حرکت از او سلب شده بود. حمله و گروگانگیری شباهت بی نظیری به حملاتی که نیروهای ولایت فقیه به مردمی که در خیابانهای ایران به تظاهرات آرام و بدون خشونت دست زده بودند داشت. چه آنجایی که با چوب و چماق و اسلحه گرم به انسانهای بی دفاع و غیر مسلح و مظلوم حمله می کردند و چه وقتی که برخی از آنها را وحشیانه دستگیر کرده و با کتک و ضرب و جرح از صحنه خارج و به مکان نامعلومی می بردند. این شباهت و قتی بیشتر شد که روز بعد از حمله، علی دباغ، همدست نوری مالکی در این جنایت، درست مانند فرماندهان سپاه و خود خامنه ای به میدان آمده و مدعی شد که در این حمله و هجوم این مجاهدین بوده اند که به پلیس و نیروهای امنیتی عراق حمله کرده و تعدادی را کشته و تعدادی را نیز مجروح کرده اند. وی اضافه کرد اینکه می گویند پلیس در این حمله از سلاح گرم و سرد استفاده کرده دروغ است و در واقع این مجاهدین بوده اند که در این حمله با استفاده از سلاحهای سرد و گرم به پلیس امنیتی عراق حمله کرده اند. البته همان روزها آیت اله بی بی سی فارسی هم با "شیطنت"!! همین اطلاعیه علی دباغ را به عنوان بخشی از خبر پخش کرد تا رعایت "بیطرفی کامل"! و "وجدان ژورنالیستی"! را در این مورد کرده و خبر را طوری پخش نکند که به نفع "منافقین" باشد. این حمله و هجوم و وحشیگری برخلاف همه ی قرار و مدارهایی بود که آمریکایی ها با مجاهدین داشتند و دولت عراق هم متعهد به محترم شمردن آنها بود. اما ظاهرا قول و قرارهایی که دولت عراق با رژیم آخوندی داشت جایی برای محترم شمردن آن تعهدات باقی نگذاشته بود. به همین دلیل هم روز بعد، هم دستگیر شدگان و هم مجاهدین اشرف و هوادارانشان در همه جای جهان برای وادار کردن عراق به محترم شمردن حقوق بشر مجاهدین و تعهداتشان و باز گرداندن گروگانها به قرارگاه اشرف، دست به اعتصاب غذا ی نامحدود زدند. بعد از این مقدمه که شرح مختصری از واقعه بود، به داستان آن سی و شش گروگان می پردازیم. همانطور که گفته شد آن سی و شش گروگان هم بلافاصله دست به اعتصاب غذا زده و خواستار برگشتن به قرارگاه اشرف شدند زیرا که جرم و گناهی مرتکب نشده بودند که با آن قساوت و وحشیگری و در حالیکه مجروح بودند از میان یارانشان "دزدیده" شده بودند. پلیس عراق آنها را به زندانی در شهری در نزدیکی قرارگاه اشرف منتقل کرد. علیرغم سه بار حکم قاضی دال بر بی گناهی آنها و دستور دادستان کل عراق برای آزادی آنها، دولت عراق همچنان از آزادی آنها خودداری کرد تا اینکه فشارهای بین المللی و ترس از اینکه آنها جانشان را در زندان نوری مالکی از دست بدهند باعث شد که نهایتا دولت عراق آنها را به اشرف برگرداند. اینکه دولت و پلیس عراق و به تبع آنها خامنه ای و وزارت اطلاعات رژیم آخوندی منظور و هدفشان از این آدم دزدی چه بود، حدس های مختلفی می شود زد. خامنه ای در دیدارش با رئیس جمهور عراق که کمی قبل از انتخابات و شروع قیامهای اخیر به ایران رفته بود، در مقابل دوربین های خبرگزاریها و با حضور خبرنگاران، از جلال طالبانی خواسته بود که به قرار و مدارشان در رابطه با مجاهدین قرارگاه اشرف هرچه زودتر عمل کنند. بنابراین از آنجایی که این اقدامات و حمله و هجوم وحشیانه به قرارگاه و کشتن و مجروح کردن مجاهدین بر اساس توافق مالکی و دولت عراق با خامنه ای انجام شد، میتوان اهداف زیر را برای این آدم دزدی حدس زد:یکم – همه ی این گروگانها در مقابل دستمزد یک راست به ایران برده شوند و در اختیار وزارت اطلاعات و دستگاه سرکوب و شکنجه آخوندها قرار بگیرند.دوم – یک جریان دادگاه و محاکمه ی فرمایشی در عراق راه بیندازند و این گروگانها را به عنوان نمایندگان سازمان مجاهدین محاکمه کنند. اتهاماتی نظیر کرد کشی و شیعه کشی و همکاری با صدام حسین در سرکوب مردم عراق و شورش و زخمی کردن پلیس امنیتی هم جزو اتهامات آنها باشد و به این ترتیب سازمان مجاهدین بابت همه ی این اتهامات محاکمه و محکوم شود و دست دولت مالکی و طبعا خامنه ای در حمله و هجوم و کشتار مجاهدین در قرارگاه اشرف باز شود.سوم – این گروگان ها به یک محل و اردوگاه دیگر دور از مرز ایران و در جایی بسیار بد آب و هوا تر منتقل شوند و گروگان گیری به دفعات تکرار شود و به این وسیله مجاهدین قرارگاه اشرف - علی رغم خواسته شان و برخلاف قوانین بین المللی که عراق ملزم به اجرای آنهاست – به محل دیگری منتقل شوند.چهارم – با کار توضیحی و وعده و وعید، تعدادی از این گروگانها را "ببرانند" و وادار به "توبه"! کنند و سوژه تبلیغاتی و اتهام علیه سازمان مجاهدین درست کنند و به این ترتیب نشان بدهند که بسیاری دیگر از آنهایی که هنوز در اشرف هستند مایل به جدا شدن از سازمان هستند و بنابراین پلیس باید در آنجا مستقر شود و اینگونه افراد را از دست مجاهدین نجات بدهد. در این مورد قابل ذکر است که از همه امکانات و روشهایی که تصور میکردند میتواند تعدادی از سی و شش اسیر را به قبول جداشدن از مجاهدین و ندامت و همکاری با آخوندها بکشاند استفاده کرده بودند.پنجم - در این مسیر هرچند نفر از این مجاهدین که کشته شوند باعث خوشحالی ولی فقیه خواهد شد.ششم – حتی اگر هیچکدام از این اهداف برآورده نشد، میتوان به بهانه رعایت حقوق بشر، برخی کشورهای منطقه و غربی را راضی کنند که این گروگانها را به عنوان پناهنده بپذیرند و با تکرار این سناریو به تدریج همه ی مجاهدین قرارگاه اشرف را به بیرون از عراق منتقل کنند و قرارگاه اشرف را ببندند. هفتم – آخوندها و وزارت اطلاعاتشان با این آدم دزدی به جوانان و مردمی که در خیابانهای شهرهای مختلف ایران و در دانشگاهها، قیام و جنبش اخیر را ادامه داده اند پیام قدرتمند بودن و تسلط بر اوضاع را می دهند تا آنها را از ادامه قیام نا امید و سرخورده کنند.یاد آوری می شود که چند سال پیش دو مجاهد خلق در بغداد ربوده شدند و هنوز هم علیرغم تلاشهای زیادی که برای نجات جانشان شده هیچ خبری از آنها به دست نیامده است. اینبار اما 72 روز تحصن و اعتصاب غذا و كارزار سياسي در اشرف و در زندان و در قريب به 40 كشور و بخصوص اعتصاب غذاي خشك 36 اسير، اراده و توطئه ی رژيم و عواملش در عراق را در هم شكست و سرانجام گروگانها آزاد شدند و رژیم به هیچکدام، تکرار می کنم به هیچکدام از اهداف و خواسته هایش در این گروگانگیری دست نیافت و به قول معروف پوزه اش به خاک مالیده شد. بعد از این پیش آمد سیل تبریکات به طرف مجاهدین و آقا و خانم رجوی روانه شد. اما برخی از روی غرض و تعدادی نیز از سر خیرخواهی گفتند که چرا تبریک؟ و چه تبریکی؟ گروه اول که تکلیفشان معلوم است و نیازی به پاسخ ندارند. اما بنده به گروه دوم یعنی خیرخواهان عرض می کنم که اگر یکبار دیگر به هدفهای آخوندها از این آدم دزدی نگاهی بیفکنند خواهند دید که "چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند".شرایط در اشرف و عراق در رابطه با مجاهدین دیگر آنچه در قبل از حمله بود نیست. خیلی ها از این واقعه درسهایی ارزنده ای گرفتند و خواهند گرفت. از دولت مالکی تا مردم عراق و تا رژیم آخوندی و وزارت اطلاعاتش و تا مردم قهرمان ایران که برای گرفتن حقشان از آخوندهای جنایتکار به خیابان آمده اند. مهمترین درس برای مردم و جوانان ایران اینکه به قول آقای رجوی "اگر حاضر باشیم بهایش را بپردازیم، قیصر را هم میتوان از اسبش به زیر کشید.". بسیاری از ما خاطره بابی ساندز مبارز ایرلندی را به یاد داریم. او پس از دستگیری توسط پلیس انگلستان، حاضر به پوشیدن لباس زندان نشد زیرا خود را زندانی سیاسی میدانست و نه یک دزد و خلافکار. پلیس هم حرف او را نمی پذیرفت و او را زیر فشار گذاشتند که یونیفرم زندان بپوشد. او دست به اعتصاب غذا زد و دوماه و چندروز بعد در اثر همین اعتصاب غذا جان باخت. خاطره ایستادگی و مقاومت او هیچگاه فراموش نخواهد شد. همچنانکه خاطره مبارزه و ایستادگی این مجاهدین همواره در یادها خواهد ماند. با توجه به آنچه در این سه ماهه قیام در ایران می گذرد و با توجه به شرایط و آنچه در آن دادگاههای کذایی و محاکمات فرمایشی دستگیر شدگان در ایران گذشت، این سی وشش مجاهد به مردم ایران پیام دادند که چگونه باید در مقابل رژیم ایستاد و تسلیم نشد و از کی باید سرمشق گرفت.ممکن است گفته شود که مجاهدین اگر از همان شش هفت سال پیش عراق را ترک کرده و مثلا به اروپا می آمدند هیچکدام از این بلاها بر سرشان نمی آمد. قصد این نوشته این نیست که از ماندن مجاهدین و علتهای ماندنشان صحبت کند. همچنانکه آقای رجوی در جلسه ای که چند روز قبل از حمله اخیر پلیس عراق با مجاهدین قرارگاه اشرف داشت گفت و از کانال تلویزیونی سیمای آزادی نیز پخش شد، آنها با توجه به تحلیلهایشان از رژیم ایران و شرایط ایران و عراق و منطقه و حتی جهان و با توجه به امکاناتشان، به این نتیجه رسیده اند که یا باید با قبول خواسته هاشان به ایران بروند و یا در عراق و در اشرف بمانند. بنابراین موضوع این گروگانگیری را میبایستی در این چارچوب دید.به گمان من این درسها و این دستاوردها، هم برای مجاهدین و هم برای مردم ایران بسیار ارزشمند هستند. از این بابت است که باید به مجاهدین و رهبرانشان و به مردم ایران تبریک و دست مریزاد گفت.پنجشنبه 23 مهرماه 1388
http://www.aftabkaran.com/maghale.php?id=417

۱۳۸۸ مهر ۲۳, پنجشنبه

مراسم خاکسپاری بهنودشجاعی/بهشت زهرا




فریاد زیر خاک
زخم جنایات رژیم سفاک آخوندی بر رخ جامعه چنان عمیق است که شاید بعد از سرنگونی اش یک دهه لازم باشد تا رد زخمی که بر صورت ایران کشیده شده است، ترمیم و بهبود یابد . سران رژیم با ایجاد رعب و وحشت برای مردم و با طفره رفتن از زیر بار مسئولیت مرگ ( شهید) بهنود شجاعی قصد دارند: 1- سنتی را ترویج کنند که مردم عادی را هم شریک جنایات خودشان کنند، با اینکه میدانند که هیچ عذری برای جنایاتشان پذیرفته نیست اما با این عمل تصور و خیال میکنند که می توانند کمی بار توبیخ های سازمانها و مجامع حقوق بشری را از روی دوش خودشان بردارند. 2- مردم بجای سرزنش کردن رژیم دیکتاتوری ، از آنجائیکه تصورشان برای انجام همان عمل ، یعنی با دست خود طناب دار را بر گردن نوجوانی انداختن، غیر قابل فهم است، ابتدا به ساکن بطور خودکار با واکنش انساندوستانه ، گذشت و بخشش ، اجرای اعدام توسط پدر و مادر مقتول را زشت و قبیح می دانند و نهایتا بجای اینکه فحش و ناسزایش را نثار باعث و بانی اش رژیم ماورای قرون وسطی ای بنمایند، پدر و مادر مقتول را به باد لعنت و نفرین میگیرند. 3- رژیم قصد دارد به تمام ارگانها و نهادهای حقوق بشری سیاست کشتار مردم به دست مردم را بدین صورت توجیه کند که قوانین ماورای قرون وسطی ای" قصاص " در ایران توسط مردم عادی نهادینه شده است.
وآنها یعنی نهادها و سازمانها حقوق بشری باید اجرای " قصاص" در چهار چوب قوانین اساسی ایران را بپذیرند.
بنابراین همه باید دست در دست هم ، با هر عقیده و مرام ، متحد شویم تا این رژیم پلید و نکبت را از صفحه روزگار محو کنیم . در خاتمه این مطلب بیائیم همه با هم برای " شهید" بهنود شجاعی طلب آمرزش کنیم. روحش شاد.....

علیرضا تبریزی

نه حق حاكميت عراق و نه نامگذارى غير قابل توجيه تروريستى، نمىتواند چشمپوشى نسبت به سرنوشت ساكنان اشرف را توجيه كند

روزنامه واشنگتن تايمز نوشت نه حق حاكميت عراق، و نه نامگذارى غيرقابل توجيه تروريستى توسط آمريكا، نمىتواند چشمپوشى نسبت به سرنوشت ساكنان اشرف كه زندگى خود را وقف خاتمه دادن به رژيم ملاها كردهاند، توجيه كند واشنگتن تايمز با درج مقالهيى از آلن گرسون، مقام سابق وزارت‌خارجه و دادگسترى آمريكا و نويسنده كتاب قيمت ترور مىنويسد: اعتصاب غذاى ايرانيان با خبر بازگشت 36ناراضى به كمپ اشرف به پايان رسيد و 36ايرانى كه بهزور توسط نيروهاى عراقى بازداشت شده بودند اجازه يافتند در حاليكه بدنهايشان به تحليل رفته بود به اشرف بازگردند. اين تحصن و اعتصاب غذا بيش از 70روز ادامه داشت. در بخش ديگرى از اين مقاله آمده است: حق حاكميت عراق براى آمريكا اين حق را ايجاد نمىكند كه قولش مبنى بر حفاظت از ساكنان كمپ اشرف را ناديده بگيرد. چرا كه نيروهاى آمريكايى در سال 2004 يك تعهد جدى را پذيرفتند و توافقنامه‌هاى مكتوبى را امضا كردند كه تصريح مىكند، به ساكنان كمپ، تا تعيين تكليف نهايى، تحت كنوانسيونهاى ژنو، موقعيت اشخاص حفاظت شده داده خواهد شد. در ژوييه 2008، هنگامى كه سازمان مجاهدين دادخواستى براى لغو نامگذارى خود پر كرد، ژنرال دل ديلى، مقام ارشد ضدتروريسم وزارت خارجه، توصيه كرد كه اين دادخواست مورد تاييد قرار بگيرد. هر چند كاندوليزا رايس، وزير خارجه، توصيه او را رد كرد - ظاهرا براى اينكه وزارتخارجه نگذارد چيزى مانع تلاشهاى آن براى مذاكره مستقيم با تهران شود. با اين حال، در برخورد با مسأله نامگذارى مجاهدين، وزارت خارجه، از تعيين يك معيار قابل اجرا، امتناع مىورزد. چنين روشى، نامگذارى تروريستى را، تنها در حد يك ابزار سياسى، نازل مىكند. واضح است كه، نه حق حاكميت عراق، و نه نامگذارى غيرقابل توجيه تروريستى توسط آمريكا، نمىتواند چشمپوشى نسبت به سرنوشت 3400تن در كمپ اشرف، كه زندگى خود را وقف خاتمه دادن به رژيم ملاها در تهران كردهاند، توجيه كند. در بخش پايانى اين مقاله بر ضرورت مقابله دولت آمريكا با هرگونه جابجايى ساكنان اشرف و ضرورت لستقرار يك ايستگاه ناظر ملل متحد در اشرف تأكيد شده است.

۱۳۸۸ مهر ۲۲, چهارشنبه

۱۳۸۸ مهر ۲۰, دوشنبه

خامنه ای حتی بر "بهنود صغیر" هم "ولایت" نداشت!

یادداشتی درباره ولایت و سرپرستی بر یک ملت!!

توضیح: در این نوشته "صغیر" بار حقوقی (به معنای مجرم زیر سن قانونی) دارد که باید تحت ولایت یک قیم یا ولی قانونی قرار داشته باشد و اینجا، سرزمینی است که ظاهرا" تحت ولایت یک فقیه (!) اداره می شود اما...
ظاهرا" قرار این بود که قدرت مطلقه در شخص مجتهد اعلم جامع الشرایطی "مجتمع" شود، تا او بتواند با تکیه بر انفاس قدسی و کراماتش، بر مردم یا رعیت ولایت و "سرپرستی" کند! بر مردمان صغیر(!) حق را مرعی سازد و مولای اشاعه حق و قانون و شرع باشد. این "نسخه اولیه" تشکیل نهادی بنام "ولایت فقیه" بود که به تدریج سرپرستی اش بر مردم، "سلطنت" شد و امروزه به چنان فسادی مبتلاست که حتی مبتکر اولیه آن، حضرت آیت الله منتظری با شجاعتی ستودنی و بدرستی، از نظریه ولایت فقیه دوری می جویند.

باری! ظرف بیست سال تمام قدرت در شخص آقای خامنه ای جمع شد ولی ایشان حتی به "ولایت مطلقه فقیه" هم قناعت نکرد و عزم خدایی کرد. خطیب منصوب او احمد خاتمی در منبر نماز جمعه تهران، مخالفت با سخنان خامنه ای را مخالفت با "خدا" دانست و "ولی امر مسلمین" به تشویق این چاپلوسی تهوع آور، نوبت خطبه خوانی هاشمی رفسنجانی را هم به او بخشید. این خدای حقیر اما از سرپرستی و ولایت یک نوجوان بی مادر، که پژواک صدای کمک خواهیش در تمام دنیا پیچید، ناتوان بود و "بهنود شجاعی" در سرزمین این والی مستکبر، بی حمایت "ولی" و بی پشتیبانی یک قیم شرعی به دار آویخته شد.
ما ساکنان نفرین زده سرزمینی هستیم که "ولایت خداگونه" آقای خامنه ای، قرار بود حافظ جان و مال و ناموس شهروندان و رعایا باشد. اما این ولایت چنان مستهلک و بدردنخور و فاسد است که حتی نوجوان صغیری مثل بهنود شجاعی را هم نمی تواند از مرگ و اعدام برهاند. ولایت مطلقه فقیه، نسبتی با زندگی و جوانی و نیکی ندارد و تشنه اعدام و خونریزی است. ولایت مطلقه، ابزاری است مطلقا" در اختیار زراندوزی و زورگویی و تزویر حاکمان تا مردم از زور بیکسی و بی پناهی، غریبانه مقابل زندان اوین جمع شوند و از مادر و پدر احسان(مقتول) خواهش کنند "بهنود" نوجوان را ببخشند و از اعدامش منصرف شوند. آیا این والی و سرپریت و سلطان صالح(!)، حتی یکی از نمایندگان خود را در میان آن مردم فرستاد تا خانواده مقتول را از صرافت اعدام "بهنود" بیاندازند؟

و تو ببین! سرزمینی که روزگاری سرزمین نیکوکاران و بخشندگان بود و "خاک مهربانان بود این دیار"، امروز چه سرزمین مصیب زده ای است که در سایه "ولایت خون ریز" آیت الله خامنه ای، رحم و نیکی و بخشایش در آن مرده است و "احسان" دیگر معنای نیکی و بخشش و گذشت نمی دهد و "مادر احسان"(مقتول) تشنه انتقام است نه عفو!

شهر یاران بود و خاک مهربانان این دیار
مهربانی کی سر آمد؛ شهریاران را چه شد؟

ببین ولایت کینه توز آقای خامنه ای، چه نفرتی در این جامعه گسترده است که "مادر احسان" با احسان غریبه شده و اهل بخشندگی و گذشت نیست و با بغض و کینه، چارپایه را از زیر پای "بهنود" پسری همسن فرزند مقتولش می کشد، تا پرپر زدنش را روی چوبه دار ببیند و جلوه دیگری از روزهای سیاه این سرزمین نفرین زده را در تاریخ ماندگار سازد.

حقیقت این است و بد حقیقتی است که ولایت مطلقه آقای خامنه ای، تنها توان ساختن شکنجه گاهها و اداره کهریزکها را دارد. ولایت آقای خامنه ای، حتی شایستگی و توان نداشت سرپرستی و ولایت "بهنود صغیر" را بر عهده بگیرد و جان او را از مرگ نجات دهد.

این ولایت مطلقه، ولایت بر شکنجه و مرگ آدمیت است و نسبتی با سبزی و طراوت زندگی ندارد! اما بشارت باد که عمر این ولایت جور، بخدا که سر رسیده است.

پی نوشت: این نوشته را از هر راهی توانستید منتشر کنید تا رعایای این ولی بدانند به وقتش هیچ ولایتی از سوی او نخواهند دید!

از پولانسکی تا مخملباف


یادداشت روز بصیر نصیبی
بصير نصيبي




-->

خبردستگیری رومن پولانسکی به سرعت در دنیا پیچید به خصوص درجامعه سینمایی تعجب بسیاری را برانگیخت.
«رومن پولانسکی فیلمساز برجسته لهستانی الاصل و سازنده فیلم های معروفی چون «بچه رزماری» و «شهر چینی» در شهر زوریخ براساس حکم جلبی که ۳۱ سال پیش در آمریکا برعلیه او صادر شده بود، توسط پلیس سوییس بازداشت و زندانی شد.
رومن پولانسکی در سال ۱۹۷۷ در ایالت کالیفرنیا متهم به خوراندن مواد مخدر و الکل و تجاوز به یک دختر ۱۳ ساله شد اما پس از آزادی به شرط سپردن یک وثیقه مالی و پیش از حضور در جلسه دادگاهی که برای رسیدگی به این اتهامات برگزار می شد از ایالات متحده آمریکا گریخت و ساکن فرانسه شد.
رومن پولانسکی که برای شرکت در یک جشنواره و دریافت یک جایزه سینمایی به زوریخ سفر کرده بود هم اکنون در زندانی در این شهر در شرف استرداد به کالیفرنیا برای محاکمه و زندان احتمالی به سر می برد»
پولانسکی دختر 13 ساله- سامانتاگیمر-را به هنگام عکس برداری برای مجله ای فریفت به خانه ییلاقی جک نیکلسون کشاند به او مشروب مفصلی خوراندبه مصرف مواد مخدر وادارش کرد وسرانجام به او تجاوز کرد. البته اواتهام تجاوز را نپذیرفت اما به همخوابگی با دختر نا بالغ اعتراف کرد. اما قبل از صدور رای نهایی از امریکا گریخت ودیگر به این کشور برنگشت .حتا وقتی برای کارگردانی فیلم پیانیست اسکار 2003 به او تعلق گرفت جایزه اش را غیابی دریافت کرد.
هر اتفاقی در دنیا که با جرم وجنایت مرتبط باشد حضور نکبت بارنظام اسلامی را یادآوری می کند. به خصوص که جرم پولانسکی تجاوز عنوان شده است. در جمهوری اسلامی سالهاست که در زندان ها به زندانیان چه مرد وچه زن تجاوز می شود. ایا در این 30 سال وهمان سالها که کروبی وموسوی هم مغضوب نشده بودند. هیچگاه صدای اعتراضی از آنها شنیدیم ونه فقط تجاوز بلکه شکنجه های دیگر قرون وسطایی هم سالهاست در ج. اسلامی با شقاوت وبی رحمی اعمال می شود. ایا فرمانده هان این گونه شکنجه ها مجرم نیستند؟ پس چرا سبز پوشان وخاتمی چیان در این اندیشه هستند که شکنجه وتجاوز در زندان های جمهوری اسلامی را فقط به بعد از خیمه شب بازی اخیر زیر عنوان انتخابات محدود کنند؟حتا قتلگاه کهریزک، به گفته احمد باطبی به هنگام ریاست خاتمی بناگذاشته شد اما بعداز انتصابات اخیر سید اصلاحات نگران وجود چنین مکانی شده است!اما خواست مردم غیر وابسته به رژیم از جنس دیگریست .دور نیست روزی که به اراده وخواست مردم همه فرمانده هان وفرمانبران شکنجه وتجاوز در زندان ها به دادگاه سپرده شوند. یک دادگاه واقعی نه بیدادگاه های جمهوری اسلامی.
اقدام برای محاکمه پو لانسکی مارا متوجه مسایل دیگری هم مرتبط با این پرونده می نماید.
گفته می شود که باید رفتار واعمال فیلمسازانی که در جهت حفظ وبقای ج. اسلامی اقدام کرده. نادیده گرفت چون هنرمند هستند وبه زعم آنها فیلمهای خوبی ساخته اند. خب مگر رومن پولانسکی هنرمند کم ارزشی است ؟یک پلان نخستین کار سینمایی پولانسکی «چاقو در آب» می ارزند به اکثر آثار فستیوالی جمهوری اسلامی.پس چرا دادگاه به دلیل ارزش های سینمایی کار های پولانسکی حاضر نیست از تعقیب او صرف نظر کند؟ پولانسکی 31 سال پیش ویک بارجرمی مرتکب شده ومحسن مخملباف سالها در بافت این حکومت بوده در شکار مخالفان وتحویل آنها به لاجوردی در گروه بلال حبشی مستقیما دخالت داشته است. اما نه تنها محاکمه نمی شود بلکه کلی هم ادعا دارد ،نماینده ارتجاع سبز است وبه پارلمان اروپا دعوت می شود. ممکن است گفته شود این اعمال به گذشته مربوط است اما این گونه جرمها شامل مرور زمان نمی شود همچنان که جرم 31 پیش پولانسکی شامل مرور زمان نشد. دایم گفته می شود که مجرمین جمهوری اسلامی که از هیچ جنایتی روی گردان نبوده اند اما چون به اندشبه اصلاح طلبان پیوسته اند دیگر تغییر کرده اند پس بخشیده شده اند حتا اگر اینان واقعا هم تغییر کرده بودند که اینگونه نیست. اجتماع حقی دارد که هیچکس حتا کسی که جرم نسبت به او اعمال شده هم نمی تواند حکم به بخشایش بدهد. قربانی پولانسکی هم اکنون زن میان سالی است که دوفرزند هم دارد او از دادگاه خواسته است که پو لانسکی را ببخشد اما این خواست او پذیرفته نشده است. پولانسکی 75 ساله از آن زمان به بعد دیگر هیچ سوء سابقه ای در کارنامه اش ثبت نشده اما مخملباف ونظایرش هنوز در اندیشه حفظ نظام وبرگشت به اندیشه ارتجاعی وفاشیستی خمینی هستند. شاکیان مخملباف نه تنها او را نبخشیده اند بلکه خواستار محاکمه او هستند اما او همچنان با افتخار، ارتجاع سبز موسوی را نمایندگی می کند. باید امکانی فراهم کرد تا شکنجه گران، مجرمان،تجاوز گران به دست دادگاه سپرده شوند با بهره از بهترین امکانات قضایی در دادگاه هایی که برای هیچ کس حتا خامنه ای حکم اعدام صادر نمی کند محاکمه شوند و نسبت به جرمشان عقوبت ببینند . هیچ بعید نیست تا چند ماه دیگر که موقعیت رژِیم از این هم شکننده تر ومتزلزل تر می شود عاملان جنایت های این ماه ها که هوا را پس می بینند ادعا کنند دیگر تغییر کردند بلا فاصله هم یک مچ بند ویا شال سبز به خود وصل کنند. قابل پیش بینی است که با اسقبال باند دوم خردادی، لابی ها ،توده ای های پیک نت و... قرار خواهند گرفت اما آیا مردم که به چشم خود شاهد فجایع این ماه ها بودند.اجازه می دهند فاسدان با ماسک تغییر بار دیگربه میدان برگردند؟ اگر بخواهیم حرکت ها وجنبش های مردمی به ثمر برسد نباید اجازه دهیم فرصت طلبان ، فرمانده هان وفرمانبران جنایت های اخیر به مانند چپاول گران و قاتلان ودزدان 31 نظام اسلامی باماسک سبز ویا هر ماسکی بدون بازخواست در اجتماع بمانند در صورت تعلل آیاقادرخواهیم بود محیطی پاک و سالم بسازیم؟

"یادداشت های روز"، ویژه سایت دیدگاه نوشته می شوند. در صورت تمایل به باز تکثیر متن، لطفا منبع را "یادداشت های روز سایت دیدگاه" قید کنید.

بصیر نصیبی. 12/10 .2009 زاربروکن /آلمان
www.cinemaye-azad.com
منبع: سايت ديدگاه