۱۳۸۸ آبان ۲۰, چهارشنبه

اجرای بی نظیر موسیقی سنتی توسط یک دختر ۶ ساله ایرانی و خواهرش در مرقد بابا طاهر

16 آذر,کاریکاتور


استقلال سینمای جمهوری اسلامی درمعرض خطر است!!. شوخی نمی فرمائید ؟

بصير نصيبي




-->

اطلاعیه ای اواخراکتبر روی سایت ها آمد ومورد توجه قرارگرفت با عنوان دوستداران سینمای ایران. قصد ونیت چنین اطلاعیه هایی آنقدر گویا ست که نیاز نیست روی بند بند آنها تامل کنیم من هم به اشاره ای گذرا به محتوای این بیانیه بسنده می کنم .اماسرنگونی طلبان حامی سینما ی نظام جمهوری اسلامی می توانند با مشاهده نام من بالای مطلب همان قضاوت های همیشگی یشان راتکرار کنند، ( عقده ای،دشمن هنرمندان ،سوراخ دعا گم کرده، سیاه وسفید بین ودیگرواژه هایی از این دست که سالها برعلیه خط مشی من تکرار شده است ) و باکی نیست خورشید همیشه زیر ابر نمی ماند اگر جنبش مردم ما برعلیه کلیت نظام جمهوری اسلامی بار دیگر توسط شبه اصلاح طلبان سبز پوش شده مصادره نشود. دور نیست زمانی که این نظام فاسدبه سقوط کشانده شودواگر حکومتی مردمی به روی کار بیاید وپرونده های آنها که با کارشان ،رفتارشان ،بقای این جباران را باعث شده اندگشوده شود آن زمان معلوم خواهد شد قضاوت ما حق بود ویا حمایت های آنها از سینمای گلخانه ای .
*سابقه بیانه نویسی سینماگران
بعد از ترفند پیشین رژیم برای رهایی از سقوط حتمیش در خرداد 86 وگشودن دکان اصلاح طلبی . رژیم خودش را به دو بخش خوب وبد تقسیم کرد حضور سینماگران هم در برنامه های تبلیغاتی /سینما یی ( خیمه شب بازی های انتخاباتی وساختن پرو پاکاندا فیلم از خیمه شب بازی ها)متداول شد.
درطی این سالها اینان با حرکت بین باندهای حکومتی آب ونانشان مهیا بود . بخش سینمای روشنفکرانه بیشتر از امکانات باند اصلاح طلب تغذیه میکردند وسینماگران فیلم فارسی ساز اسلامیزه شده وصل بودند به دار ودسته موسوم به محافظه کار و... اما خیزش مردم معادله شکل گرفته را بهم ریخت همان سرگردانی و وحشت از سقو ط قریب والوقوع که سران رژیم وحتا خودی های حذف شده از قدرت بدان گرفتار شده اند دامن فیلمسازان رژیم را هم گرفته است.
*امضاء کنندگان اطلاعیه
خانواده سینما در ایران جمع چند هزار نفره هستند واگر بخواهیم در چهار چوب نام های همین اطلاعیه هم مسایل را بررسی وفقط دررفتار فیلمسازان تامل کنیم تعداد اینان هم هر چند ارقام دقیقش را ندارم کمتر از400 تا 500 نام نباید باشد ( در جمع اخیر سریال سازان هم حضور دارند) تا حالا رسم چنین بود به هنگام خیمه شب بازی ها ،هر باند ، 200 تا 300 اسم را ردیف می کرد. اما چر افقط 40 تا پذیرفته اند پای بیانیه اخیرامضا بگذارند؟ نمی شود گقت که فقط به این ها برای جلب امضاء مراجعه شده است.حتم باید داشت به سراغ تک تکشان رفته اند. اما بدلایل متفاوت وگاه نا مشخص نتوانسته اند میزان امضاء چشم نوازی را فراهم کنند.
چرا مجید مجیدی، داریوش مهرجویی ،کامران شیردل،اصلانی،بهمن فرمان آرا،مسعودکیمیایی،تهمینه میلانی، ابوالفضل جلیلی،مهدی صباغ زاده،فریدون جیرانی،خسرو سینایی ،پوران رخشنده، مرضیه برومند.بهمن قبادی ; بهروز افخمی،حاتمی کیا،و... غایب هستند؟ بخشی از صاحبان امضاء ها که اصلا نامی در سینما نیستند (محسن امیر یوسفی ، علیرضا امینی ، حبیب الله بهمنی، رهبر قنبری، عبدالرضا کاهانی ، منوچهر مصیری- مهرداد فرید،عباس رافعی...)تا حالا هم نشنیده بودیم که خطایی کرده باشند که حالا وحشت داشته باشند که برایشان دولت کودتا مشکل ایجاد کنند؟نام اینها بیشتر برای قابل توجه نمایاندن تعدادمعترضان به بیانیه اضافه شده است.
چند تای اینها هم که با من ودر سینما آزاد همراه بوده اند( محمد علی سجادی ، کیانوش عیاری ، ناصر غلامرضایی ، مجید قاری زاده ...) که سالها ست فعالیت فیلم سازی ندارند یا در صدا وسیمای ضرغامی سریال میسازند. یا بیکارند وکار های متفرقه می کنند. بهر جهت فیلمی آماده نمایش ندارند که دغدغه اکرانش را داشته باشند.
حالا اصل بیانیه را بازخوانی کنیم.
*دوستداران سینمای ایران!
«سالن‌های سینما بعضی از فیلم‌های ما را نشان نمی‌دهند و بسیاری از فیلم‌ها با محدودیت به نمایش در می‌آیند؛ و هیچ قانونی از ما پشتیبانی نمی‌کند. جریانی بین ما و شما فاصله انداخته است. این جریان خواستار حاکمیت پول و سرمایه است و هر کس برای این حاکمیت فیلم نسازد، در نمایش عمومی با شگردهای بازاری تنبیه می‌شود. در شرایط کنونی، ملاک برای نمایش عمومی یک فیلم ، فیلمساز آبرودار و فیلم آبرومند نیست. می‌خواهند سینمای مستقل را حذف کنند و یا حداکثر لطف کنند و در گلخانه نگه دارند.
علاقه‌مندان به سینمای ایران!
ما این فیلم‌ها را برای شما و به عشق شما می‌سازیم.
رودررویی مستقیم با مردم حق هر سینماگری است و نیز حق مردم است که فیلم‌های متفاوت ببینند؛ اما انحصارطلبی راه را بسته است.
اگر ساز و کارتولید و پخش ونمایش در این سینما اصلاح نشود. و اگر در نمایش فیلم‌ها عدالت اقتصادی و فرهنکی اعمال نشود، باید بزودی شاهد حذف سینمای مستقل ایران باشیم.
سعید ابراهیمی‌فر - محمد احمدی - سعید اسدی - سیروس الوند- محسن امیر یوسفی - علیرضا امینی - محمد بزرگ نیا - رخشان بنی‌اعتماد - فریال بهزاد - حبیب الله بهمنی - بهرام بیضایی - کامبوزیا پرتوی - کیومرث پوراحمد - ناصر تقوایی - قاسم جعفری - محمد حسین حقیقی - منیژه حکمت ـ عزیزالله حمیدنژاد - اکبر خواجویی - علیرضا داودنژاد - ابوالحسن داودی - احمد رضا درویش - امیرشهاب رضویان - عباس رافعی - علی ژکان - محمد علی سجادی - سیامک شایقی - پرویز شهبازی - یدالله صمدی ـ کیانوش عیاری - ناصر غلامرضایی - مهدی فخیم زاده - اصغر فرهادی ـ ابراهیم فروزش - مهرداد فرید - مجید قاری زاده - رهبر قنبری - ایرج کریمی - عباس کیارستمی - عبدالرضا کاهانی - منوچهر مصیری - خسرو معصومی - نادر مقدس - محمد متوسلانی - اصغر هاشمی - محمد رضا هنرمند»
خب این بیانه در این شرایط چرا منتشر می شود؟ آیا این سینماگران شرایط امروز ایران را نمیدانند؟ البته بعید میدانیم اینان توی خیابان ها و دوشادوش مردم جنگیده باشند اینگونه اطلاعیه نویسان در پای کولر وبخاری می لمند وبیانیه صادر می کنند. اماآیا نشنیده اند که مردم با دست خالی به مصاف درنده خو ترین نظام دنیای معاصر آمده اند؟ نشنیده اند که دختران و پسران با چه شهامتی جلوی گلوله پاسدار ها ایستاده اند وبرخلاف توصیه موسوی وکروبی نه فقط گلی تقدیم پاسداران ودیگر فرمانبران نکردند بلکه به مقابله ستایش آمیز با گشتابو های اسلامی برخواستند. همین مردم میدانستند که اگر به هنگام پائین کشیدن عکس رهبر دستگیر شوند شکنجه وتجاوز و اعدام در انتظارشان است اما نهراسیدندو تصویر رهبر عظیم الشان! را پاره کرده اند و به آتش کشیدند. مردمی که اراده کرده اند که نظام را سرنگون کنند چرا باید دل نگران مشکل نمایش فیلم های عباس کیارستمی باشند که به هنگام انتصابات دوره قبل از ملیجک دربارخامنه ای ستایش کرد، عین نامه اش را بخوانید.
«آقای احمدی‌نژاد، برای من دلايل بسيار ساده‌ای وجود دارد که تو را بيش‌تر از او(هاشمی رفسنجانی) دوست دارم. تو برای من يادآور سال ۵۷ هستی. در آن زمان اخلاق، آرمان و از خودگذشتگی برای تغيير زندگی مردم مفاهيمی انتزاعی نبودند؛ چيزهای طبيعی و جزيياتی زنده از روحيه و عملکرد ميليون‌ها جوان معتقد و سالم و راستگويی بودند که می‌خواستند از انقلاب فرصتی فراهم آورند تا طبقه‌ی محروم جامعه شرايط بهتری برای زندگی داشته باشند. بعد از بيست و چند سال نگاه که می‌کنم به وضوح آن اعتراض را همراه با افسردگی درونی تو را درک می‌کنم. تو هم‌چنان بی‌دروغ «ما»ی سال ۵۷ را زنده می‌کنی. من تو را دوست دارم چون نمی‌توانم به خودم راست نگويم که می‌دانم آن‌چه می‌گويی راست می‌گويی.عباس کیارستمی»
از این گذشته مگر کیارستمی ودیگر فیلمسازان آرایشگربرای نمایش در ایران فیلم می سازند که حال مردم دست از مبارزه با این جانیان بر دارند وهمه ذهن و فکرشان متوجه عدم نمایش کارهای کیارستمی وبرخی فیلمهای دیگران باشد؟
البته آنچه در این بیانیه بدان استناد می شود بخش کوچکی است از واقعیت سینما در زیر سلطه رژیم غیر انسانی جمهوری اسلامی اما این اطلاعیه چرا چند ماه بعد از حذف شبه اصلاح طلبان از قدرت منتشر می شود وچرا در 30 سال گذشته سینماگران ضرورتی نمی دیدند تا بر علیه همین رفتار هایی که در این اطلاعیه مطرح شده اعتراض کنند؟یعنی سینما در ایران همه چیزش درست وسرجایش بودو درست لحظه ای که خیمه شب بازی گردانان اعلام می کنند که ولی فقیه اراده چنین فرموده است که نام احمدک از صندوق در آید. یکباره سینماگران دریافتند که درجمهوری اسلامی بی قانونی هایی مشاهده می شود( یعنی قبل از حذف شبه اصلاح طلبان قانون حاکم بوده است) الان هم نگران هستند که مبادا سینمای مستقل آسیب ببیند. کدام سینمای مستقل؟ مگر سینمای جمهوری اسلامی مستقل بوده است که حالا این جمع نگران آسیب دیدنش هستند؟ من سندی به شما ارایه می دهم از وضعیت سینما در رژیم اسلامی در سالها پیش که شبه اصلاح طلبان هم در قدرت سهم داشتند .به این سند توجه کنید :
«...ازنظارت بر مراحل فیلمنامه گرفته تامنطبق کردنش تا سرحد امکان بر موازین سنتی واین که فیلم چه بگویدوچه نگوید. پیچیده نباشد، سر راست باشد.تلخ نباشد زیاد شیرین هم نباشد ،تیره نباشد.خوشبین مثبت نگر باشد.تنشی نشان ندهد...کی بازی کند. کی بازی نکند.کی صدا برداری کند.وکی فیلمبرداری نکند. کی بد جنس بازی کند کی خوش جنس...کی چگونه چهره آرایی شود که جلب توجه نکند.کی تصویر درشت نداشته باشد. کی اسمش اول نوشته شود. کی نوشته نشود. به کی وام بدهند به کی ندهند. به کی بلا عوض بدهند.به کی اصلا جواب ندهند.به کی مواد خام بدهند وکی مشکل خودش است...دست آخر که فیلم با همه ی رعایت هاوخود خوری ها از این بلایا جست تازه آغاز بازبینی است نه یک بار. نه دوبار ودر هر مرحله-البته نه برای همه .و این که از فیلم کی حمایت بشودو کی بسوزد.کدام فیلم به خارج برود وکدام نرود...حجاب؟ جدی که نگفتید... حالا دیگر جهان هم با حجاب آشتی کرده است....» بهرام بیضایی ایران نامه سال چهاردهم تابستان 96.
خب آیا 14 سال پیش سینمای جمهوری اسلامی با خصوصیاتی که بهرام بیضایی بیان می کند ،مستقل بوده که حالا در دولت کودتایی ، امنینی و نظامی متوقع باشیم که استقلالش را حفظ کند؟
اتفاقا یکی از امضاء کنندگان این بیانیه -علی ژکان- خیلی سال پیش فیلم مادیان را ساخت سانسورچیان ریاست جمهور های قبلی تا آن حد که میتوانستند آزارش دادند و 20 سال هم نگذاشتند کار کند اما در دوران دکتر !احمدی نژاد مهر ورز! هم فیلم چهره به چهره را ساخت هم درفجر همین دوران به هنگام وزارت صفار هرندی قاتل به فیلم او جایزه هم دادند.
به این جمله بیانیه هم توجه کنید:
«علاقه‌مندان به سینمای ایران! ما این فیلم‌ها را برای شما و به عشق شما می‌سازیم»
اگر کسی از عباس کیارستمی یکی از امضاء کنندگان همین بیانیه بپرسد تو کدام فیلمت را برای مردم وبه عشق مردم ساختی؟ کدام فیلم تو در ایران نمایش داده شد؟ تو حتا فیلمهایت را با موافقت و همکار ی خود مقامات در همان فجر هم نمایش نمی دهی مبادا واکنش منفی مردم به موقعیت فیلم برای جشنواره ها لطمه بزند. مردم آیا ده، شیرین،طعم گیلاس ودیگر کارهایت را دیده اند؟ آیا تو از امتیاز های حکومتی بیشترین بهره را نبرده ای. ایا یک فرم feremاز فیلم هایت را مردمی که از کیسه آنها فیلمهای تو ودیگر فیلمسازان سینمای گلخانه ای ساخته می شود رویت کرده اند؟
جالب است بیانه ای از سینماگران با ادعا همراهی با مردم منتشر شود اما هیچ اشاره ای به جنایت های این چند ماه رژیم نمی شود از محتوای این اعتراض نامه چنین استنباط می شود که دل نگرانی اکثر اینان شایعه حذفشان بعداز دوره دوم ریاست جمهور قلابی دکتر! احمدی نژاد است. خب اگر به تقلید از موسوی ودار دسته اش دولت کنونی را کودتایی نمی نامیدند ،همچون دوره اول انتصاب این مردک کارشان را ادامه می دادند حالا در مخمصه قرار نمیگرفتند. تهمینه میلانی به موقع ادعا کرد آنچه از قولش تلویزیون های بیگانه گفته اند کذب محض بوده واماننامه گرفت .محید محیدی بعد از ساختن پروپاکاندا فیلم موسوی به حضور رهبر شرفیاب شد وخطایش بخشیده شد. بهروز افخی یار وهمراه شیخ اصلاحات ترجیح داده است که فعلا در کانادا بمانند وبرای تبعیدیان ! کارگاه فیلم علم کند. ( امضای این سه پای بیانه نیست)
اما ما به اینان اطمینان می دهیم که دولت کودتایی! هم نیاز به سینمای گلخانه ای دارد . مگر ندیدید که چطور مقامات ارشد همین دولت رئیس آکادمی اسکار را به جمهوری اسلامی کشاندند و همینطور جمعی از سینماگران را همین روزها به هولیود فرستادند وقول داده شده بزودی سینمای جمهوری اسلامی به بولیود هم مرتبط شود . چرا اصغر فرهادی فیملساز سر براه هم به جمع نگران ها پیوسته است؟ او که فیلم به خاطر الی اش را هم در جشنواره ها شرکت داده اند هم شورای انتخاب دولت کودتا به آکادمی اسکار معرفی اش کرده است حالا هم دایم در مطبوعات حکومتی تبلیغ می کنند که او یکی از شانس های اسکار 2010 است. عجب قدرنشناس هستند بعضی از اینها!. همین طور جواد شمقدری مسئول امور سینمایی دولت مهرورز کودتایی دستور فرموده است به خواست سینماگر ان عزیر! معترض توجه بشود.
«متن نامه معاونت سينمايي به شرح ذيل است:
جناب آقاي سيد عليرضا سجادپور، مدير كل محترم ارزشيابي و نظارت سينماي حرفه‌اي، سلام عليكم، جمعي از سينماگران خوب !کشورمان طي بيانيه‌اي به دوستداران سينماي ايران، نگراني‌هايي را با موضوع عدم شانس اكران فيلم‌هاي مستقل بيان كرده‌اند و خواستار نوعي قانون‌گذاري شده‌اند، لذا شايسته است جلسه‌اي با نمايندگان اين جمع جهت دريافت راه حل و پيشنهادهاي آنان برگزار نماييد. بديهي است اين معاونت و دوستداران سينماي ايران منتظر دريافت نتايج اين ديدار خواهند بود» به نقل از سایت سینمایی /حکومتی سینمای ما
چندان بعید نیست رهبر معظم در یک جلسه دیدار دیگر شرکت بفرمایند ومراسم عفو دسته جمعی خاطیان در حضورآن مقام برگذار شود مجید مجیدی هم که دیدار های دیگر را برنامه ریزی میکرد همچنان خادم بارگاه خواهد بود و سینماگران محترم فرصت خواهند داشت درسالگرد انقلاب شکوهمند اسلامی وجشنواره پر برکت فجر حضور یابند - امکان برای توبه هم فراهم است- اجر دنیوی واخروی نیز در انتظارشان.آمین یا رب العالمین
بصیر نصیبی9 نوامبر 2009 زاربروکن.آلمان
www.cinemaye-azad.com

۱۳۸۸ آبان ۱۸, دوشنبه

یاد و خاطره‌ سهراب سپهری گرامی. م شکیب

سخنرانی خامنه ای برای دانشجویان بسیجی بعد از سیزده آبان



حسین پویا


بسم اله الرحمن الرحیم. سلام علیکم و علی چماقاتکم و ساطوراتکم و باتوناتکم جمیعا.عرض کنم که، دیروز در یوم الله سیزده آبان مردم ایران و شما بسیجی ها نشان دادید که همگی با دولت و ولایت فقیه همراه هستید. همانطور که بارها رسانه های ما گفتند، همه آن مردمی که روز سیزدهم آبان به خیابانها آمده بودند از خودمان بودند. من خودم شنیدم که شعار میدادند مرگ بر دیکتاتور. و خوب این نشان میدهد که مردم ما مخالف حکومت دیکتاتورهایی نظیر قذافی و حسنی مبارک هستند. البته عوامل دشمن اینطور اشاعه داده اند که منظور اینها از دیکتاتور برخی از فرماندهان بسیج و سپاه بوده اما خوب بگذار دشمن زبون هرچی میخواد بگه کیه که اهمیت بده. بنده به شما عرض می کنم که من دیگر خیالم راحت شد که حکومت اسلامی ما هیچ مخالفی ندارد و کاملا تثبیت شده است. همه اینها حاصل زحمات شما دانشجویان بسیجی و لباس شخصی است. البته زحمات برادران سپاه در مشغول کردن و ساکت کردن و خنثی کردن و کشت و کشتار منافقین در عراق هم بسیار برای ما موثر بوده و قابل قدر دانی است. بنده همین دو سه روز پیش آقای لاریجانی رئیس مجلس را دوباره به عراق فرستادم تا موکدا از دوستانمون بخواهد که بازهم تا می توانند برای آنها مشکلات درست کنند و درگیرشون کنند. آبشون را و برقشون را و حتی نانشون را قطع کنند. عرض کنم که، به هر بهانه ای براشون درد سر درست کنند تا همه ی وقت و انرژی شون در همین مسائل تلف بشود. انشاءالله که برادران عراقیمون براساس قول و قرارهایی که داشتیم عمل خواهند کرد و نخواهند گذاشت که منافقین مشکلی برای ما درست کنند. البته یک علت دیگر اینکه در سیزدهم آبان اغتشاشگران و عوامل دشمن زبون به خیابانها نیامدند خوب این بود که بنده از قبل به اونها اخطار دادم که نیان و فرماندهان سپاه و نیروهای انتظامی هم به اونها اخطار موکد دادن که حق ندارن بیان شلوغ کنند و شعارهای انحرافی بدن. و خب بحمدالله نیامدن و شعارهای انحرافی هم ندادند و ما بازهم مشت محکمی بر دهان دشمن زبون زدیم. باید عرض کنم که بنده هروقت شما دانشجویان بسیجی را می بینم واقعا روحم تازه میشود. البته خوب گاهی بوی پاهای شما مشام بنده را می آزارد اما خوب طیب اله به شعارهای شما که بوی عطرش هر بوی دیگری را ازاله میکند. همین شعار ما اهل کوفه نیستم که فلانی تنها بماند به بنده روحیه میدهد و میفهمم که شما چیز فهمید و بوی پای شما ناشی از همین کفشهایی است که دشمن زبون ساخته برای اینکه شما را در بین ملت بدنام کند. شما فرهیخته اید و به همین خاطر هم حق بوده است که شما را بدون کنکور به دانشگاه بفرستند. البته بنده دستور دادم که آن دانشجویی را که آنروز آن حرفها را توی چشم بنده زد و این جسم علیل بنده را و قلب بنده را آزرد بازجویی کنند که به اجازه کی اینجا آمده و به اجازه چه مقامی رفته در المپیاد و برنده شده. این مقاماتی که از این دست اشتباهات می کنند باید حساب پس بدهند. بنده قبلا هم عرض کردم شرکت دانشجوی غیر بسیجی در مسابقات المپیاد و از این جور چیزها جرم است. همینکه ما اجازه میدهیم که اینها پاشون به دانشگاه برسه در مقابل اسلام مسئولیم و باید جواب پس بدیم. دانشجوی بسیجی اهل این قرتی بازی ها نیست. نه اینکه من از انتقاد ایشان دلخور شده باشم و کسی حق نداشته باشد که به بنده انتقاد کند. اما از انتقادها و حرفهایش پیدا بود که بسیجی نیست و به جای اینکه روز و شبش را صرف وظایف بسیجی اش کند وقتش را به کتاب خواندن تلف کرده. لابد هفته ای سه چهار بار هم حمام میرود و نظافت میکند. آنوقت اگر قرار باشد یک باتونی توی سر دشمن زبون بزند و یا یک چاقویی توی شکم دشمن زبون فرو کند دستش می لرزد. این را بنده نمیتوانم هضم کنم. همانطور که امام می فرمودند ما دانشجوی باسواد نمیخواهیم. حتی اگر بگویند که شما به عنوان مدرس در دانشگاه انجام وظیفه کنید باز هم بنده راضی هستم و میگویم طیب اله. بگذار دشمن زبون هرچه میخواهد بگوید. چه کسی غیر از شما حرفهای بنده را بی چون و چرا می پذیرد. ما می گوییم مردمی که روز قدس و همین سیزده آبان به خیابانهای شهرهای مختلف ایران آمدند همه برای تایید ولایت فقیه آمدند و آمدند که توی دهان دشمن زبون بزنند و زدند. چه کسی غیر از شما حرف بنده را باور می کند؟ مهم هم نیست که نکنند. مهم این است که شما باور می کنید. طیب اله به شما باورمندان مومن و بسیجی. حرفهای امام را هم همین شما بودید که باور می کردید و نتیجه اش را دیدید. وقتی امام فرمودند که آب و برق و اتوبوس شما را مجانی میکنیم خیلی ها باور نکردند. اما شما باور کردید. حالا فرق شما با اونها این است که آب و برق و اتوبوس و چیزهای دیگر شما مجانی است و مال اونا نیست.بنده از این کسانی که در روز قدس و سیزده آبان وحدت شکنی کردند و شعارهای انحرافی دادند سوال می کنم که مگر شعارهایی نظیر اینکه ما همه سرباز توایم خامنه ای گوش به فرمان تو ایم خامنه ای و نمیدانم همین شعارهایی که شما الان دادید که ما اهل کوفه نیستیم که فلانی تنها بماند و از این قبیل چه عیبی دارد که اینها شعارهای دیگری میدهند؟ مثلا شعار میدهند که فلانی قاتله، ولایتش باطله. خوب این ناشی از بی سوادی اینهاست. اینها معلوم است که اصلا توضیح المسائل بنده را نخوانده اند. وگرنه مگر به همین سادگی ولایت بنده باطل میشود. مگر ولایت بنده وضو است که با یک بادی که حالا صدا دار و بیصدایش تفاوت شرعی ندارد باطل بشود. یا این شعار که مجتبی بمیری، رهبری را نبینی. خوب من از شما می پرسم که چرا مجتبی نباید بنده ببیند؟ مگر بنده که رهبری هستم پدر ایشان نیستم؟ این چه ظلمی است که یک پسر باید بمیرد اما پدرش را نبیند؟ یا این یکی شعار که؛ برادر رفتگر، محمود را بردار ببر. خوب بنده از شما دانشجوی باسواد بسیجی می پرسم که برادر رفتگر، محمود را کجا ببرد؟ مگر حاج محمود آشغال است؟ .... بله؟ نخیر! منظورم این است که درست گفتید نخیر.ایشان همچین خیلی هم آشغال نیست. ایشان را بنده انتخاب کرده ام و هر برادر رفتگری به ایشان چپ نگاه کند حسابش با شما دانشجویان عزیز است و خودتان میدانید که چه بکنید.یک حرف دیگر بنده با برخی از کسانی که روز سیزده آبان به خیابان آمدند این است که خوب شما که برای حمایت از بنده به خیابان آمدید نیازی نیست که پلاکارد و تابلویی که عکس بنده روی اون هست را پائین بیاورید و پاره کنید. دشمن زبون از این مسئله بل می گیرد. خوب این خوب نیست. همون شعار بدید بهتره. مگر من پلاکارد عکس شما را پاره کرده ام؟ اگر یک پلاکاردی را هم دوست ندارید خوب در این مملکت قانون و دموکراسی داریم. میتوانید به نیروهای بسیجی بگویید تا اون را اصلاح کنند و عکسش را درست کنند. البته من در این خصوص از فرمانده نیروی انتظامی بازخواست کردم. ایشان فرمودند چنین اتفاقی نیفتاده و آنچه بنده دیده ام ساخته و پرداخته رسانه های استکباری بوده. و به بنده توصیه کردند که بعد از این این تلویزیونها خارج کشوری را نگاه نکنم. وگرنه اگر همه پنج شش کانال خودمان را نگاه کنیم هرگز همچین چیزی در مورد پلاکارد عکس بنده نشان داده نشده. آن فرمانده انتظامی می گفت که بر اساس تحقیقاتی که با راهنمایی برادرمان شریعتمداری در کیهان به عمل آمده، اخیرا صهیونیستها و دشمن زبون با همدستی همدیگر یک شهرکی در هالیود ساخته اند که کاملا شبیه تهران است. سرمایه زیادی خرج کرده اند. خیابانهای تهران را ساخته اند. شبیه دانشگاه تهران و دانشگاه صنعتی و بقیه داشگاهها را ساخته اند. شبیه میدان آزادی را ساخته اند. حتی شبیه مصلی و مسجد سپهسالار و مجلس و غیره را هم ساخته اند. تعداد زیادی هم هنرپیشه استخدام کرده اند و اونوقت این فیلمها را درست می کنند و اینطور وانمود میکنند که این وقایع در تهران اتفاق افتاده. بحمدالله با این کشف برادران و سربازان گمنام امام زمان ما یک مشت محکم دیگر به دهان صهیونیستها و دشمن زبون زدیم. و البته ما دستور دادیم که از همین امروز دستگاهها پارازیت انداز را چند برابر تقویت کنند که امت مسلمان ما نتوانند زیر بمباران تبلیغات دشمن زبون باشند. شما فرزندان من هستید و من با شما رودربایستی ندارم. به همین دلیل خدمتتون عرض می کنم که با توجه به اتفاقاتی که از بعد از انتخابات یعنی در این پنج ماهه افتاد میتوانم به جرات بگم که ابدا مهم نیست که دانشجوی حزب اللی و بسیجی ما سواد ندارد. هرچند که بحمداله امروز وزرای ما در دولت آقا محمود که همگی یک دوران دانشجویی بسیجی را داشته اند، همگی دکترا دارند. نه که رفته باشند شب و روزشان را تلف کرده باشند و دست از وظایف بسیجی شان کشیده باشند تا یک دکترایی بگیرند. نخیر. هم وظائف حزب اللهی شان را انجام داده اند و هم در همان حال از طریق مکاتبه ای دکترا گرفته اند. یکی از همین آقایان به خود بنده می گفت که اینطور نبوده که شب و روزش پشت کامپیوتر باشد که مطلب بنویسد و بفرستد. نخیر. ایشان از طریق پسر خاله اش که او هم بورسیه بسیج بوده در یکی از این کشورهای استکباری دکترای مکاتبه ای گرفته. یعنی با مکاتبه با همان پسرخاله بسیجی و با نوشتن ماهی یکی دو نامه توانسته ضمن احوالپرسی از ایشان و ارسال سهمیه یارانه ایشان، کارهای دکترایش را نیز بکند و دکترای مکاتبه ای بگیرد. حالا هم بحمدلله شده است وزیر و دارد مسائل مملکتی را حل می کند. همین طرح هدفمند کردن یارانه ها که در واقع در درجه اول درجهت حمایت از بسیجی ها و نیروهای مومن به ولایت فقیه تهیه شده حاصل زحمات همین برادران ما در دولت است. این طرح انشاءاله باعث خواهد شد که ما به یک دستاورد بسیار مبارک و بزرگ که بنده حالا صلاح نیست بگم چیه دست پیدا کنیم که خودش باز مشت محکمی است به دهان دشمن زبون. خوب من میخواستم اجازه بدهم که برخی از شما هم حرفهاتون را بزنید و شعرهایی را که برای من گفته اید بخوانید. چون بهشون احتیاج دارم. آخه گلاب به روتون، از دیروز که اون فیلمها را از تلویزیونهای بیگانه دیدم گلاب به روتون یک دل پیچه و اسهالی گرفته ام که امانم بریده. با اینحال چون ممکن است که باز یک نفوذی در بین شما باشد و بخواهد انتقاداتی از ما بکند، بنده این حالم اصلا مناسب انتقاد نیست و بهتر است برای یک جلسه ای با برادران دولت بروم. شما بمانید و همینجا چند لقمه ای غذا تهیه شده که میل کنید و در همان چارچوبی که عرض کردم یک نیم ساعتی شعار بدهید و از فردا به ماموریتتان در دانشگاه ها بپردازید. والسلام و علیکم. ---------------- http://hosseinpooya.blogspot.com/

۱۳۸۸ آبان ۱۵, جمعه

تظاهرات 13 آبان و مذاکرات ژنو، درسی برای اوباما



حسن داعی


در حالیکه اوباما و دیگر رهبران غربی در انتظار پاسخ رژیم ایران به مذاکرات ژنو بی تابی میکنند، و در حالیکه سران جمهوری اسلامی با بی اعتنائی به 9 ماه دوستی و حسن نیت اوباما، حتی زحمت پاسخ کتبی به پیشنهاد آنان را نیز به خود نمی دهند، مردم ایران بار دیگر به خیابان ها آمدند و به روشن ترین شکل از اوباما خواستند تا بین آنان و سران رژیم یکی را انتخاب کند. مردم فریاد میزدند: "اوباما، اوباما - یا با اونا - یا با ما". 1 البته مذاکرات ژنو و چشم انداز یک معامله خیالی با حاکمان تهران، آنقدر برای آمریکا و اوباما اهمیت دارد که طی چند ماه اخیر، وی با "خویشتنداری" شرمگینانه و پرهیز از حمایت مستقیم از جنبش مردمی، تلاش میکند تا مبادا باعث رنجش خاطر جمهوری اسلامی شده و بهانه ای برای شکست مذاکرات فراهم کند. مماشات و دوستی اوباما و غرب با جمهوری اسلامی هنگامی به اوج خود رسید که پس از کشته شدن رهبران سپاه پاسداران در بلوچستان، شورای امنیت بلافاصله تشکیل جلسه داد و در دفاع از مظلومیت حکومت ایران بیانیه و قطعنامه صادر کرد. همان شورای امنیتی که در برابر تجاوز و شکنجه و کشتار مردم ایران نیم نگاهی نیر نکرده است.برای جمهوری اسلامی نیز نشستن بر سر میز مذاکره، در حالیکه با بحران عمیق مشروعیت داخلی و بین المللی روبروست ضروری و مفید بود. اما تا آنجا که به محتوای مذاکرات و حل مناقشه اتمی مربوط میشود، خامنه ای و فرستادگان وی، هدفی بجز اتلاف وقت و بازی با نمایندگان متوهم و خوش خیال کشورهای غربی نداشته و ندارند. بی اعتنائی حقارت آمیز جمهوری اسلامی به پیشنهاد غرب باعث شد که همه تلاش های 9 ماهه آمریکا برای بدست آوردن دل خامنه ای مانند نامه های محرمانه، پیام های ویدئویی دوستانه، تنها گذاشتن مردم در برابر جلادان تهران، همه و همه بصورت یک سیلی سیاسی بر گونه اوباما و مشاوران ایران شناس وی فرود آمد. طنز تلخ روزگار در این است که ده سال پیش، بیل کلینتون رئیس جمهور وقت آمریکا، در آرزوی دست دادن با محمد خاتمی، بمدت طولانی در راهروی سازمان ملل منتظر ماند ولی خاتمی آنقدر در داخل دستشوئی صبر کرد تا رئیس جمهور متوهم آمریکا بدنبال کار خود رفت. در مذاکرات اخیر در ژنو نیز گویا پس از صرف ناهار و در حالیکه همگی به میز مذاکره بازگشته بودند، سعید جلیلی برای هضم غذا به قدم زنی در باغ مشغول بوده است. کسانی که پس از سی سال هنوز برای معامله بزرگ و کوچک به چاه جمکران ژنو میروند نمیدانند که نمایندگان جمهوری اسلامی، سر بزنگاه دچار سوء هاضمه میشوند. از طرف دیگر، شکست ژنو یک درس تکراری برای کسانی است که طی یک ماه گذشته و در حالیکه هنوز نه به دار بود و نه به بار، روضه معامله بین غرب و جمهوری اسلامی را بار دیگر شروع کردند. همان کسانی که با هر مذاکره و لبخند مقامات رژیم و آمریکا، به هموطنان پیام میدهند که کار از کار گذشت و غرب و آمریکا با حکومت ایران به سازش تاریخی رسیدند.عبرت انگیز تر از همه، وضعیت کسانی است که از ترس سازش غرب با خامنه ای، به ناگهان مدافع سینه چاک برنامه هسته ای حکومت نیز شدند و کاسه داغتر از آش، به دفاع از منافع ملی پرداختند. بسی واضح است که یکسان دانستن برنامه مخفی جمهوری اسلامی برای دستیابی به بمب اتم با منافع مردم ایران، یا زائیده بی اطلاعی از منافع ملی است یا ناشی از فرصت طلبی سیاسی محض است.اما شکست مذاکرات ژنو و شعارهای مردم در تظاهرات 13 آبان، پاسخ محکمی به آندسته از "رهبران خارجه نشین" است که در ظاهر، طی سه ماه گذشته خواهان بایکوت سیاسی احمدی نژاد و خامنه ای بودند و بطور نمایشی، برای دستگیری آنان به محض خروج از کشور و کشاندن آنان به دادگاه بین المللی طرح و برنامه و متینگ و اعتصاب غذا برگزار کردند، اما بلافاصله پس از اولین لبخندی که بین هیئت جمهوری اسلامی با نمایندگان 1+5 رد و بدل شد، همگی این رهبران خیالی، با صدور بیانیه و نوشتن مقاله، خوشحالی خود از مذاکرات ژنو را به اطلاع عموم رساندند و برای موفقیت جمهوری اسلامی در معامله با غرب و گرفتن تضمین های امنیتی لازم دعای خیر کردند.تظاهرات 13 آبان در ایران و شعارهای مردم خطاب به اوباما، آنهم تنها چند روز پس از مذاکرات حقارت بار ژنو، نشان میدهد که مردم آگاه ایران ژست های ضد ایرانی اوباما برای دوستی با حاکمان تهران را طرد میکنند. این تظاهرات، در عین حال پیامی است روشن به لابی طرفدار رژیم ایران در آمریکا که یکی از فعالیت های اصلی اش، تلاش برای با ثبات و مشروع نشان دادن رژیم ایران بوده است.هنگامیکه 8 ماه پیش، اوباما به بهانه نوروز یک پیام ویدئویی برای سران جمهوری اسلامی فرستاد و بصورتی توهین آمیز مردم ایران و جلادان تهران را در کنار هم قرار داد، لابی رژیم ایران در آمریکا، یعنی تریتا پارسی و محفل پیرامون وی موسوم به نایاک، از خوشحالی سر از پا نمی شناختند. تریتا پارسی درست بهمین دلیل که اوباما مردم ایران و رژیم را در یک کاسه ریخته از شادی در پوست خود نمی گنجید: 2 " پیام اوباما (یک واقعه) عظیم است. اولا باین خاطر که اوباما مردم ایران و دولت را یکجا مورد خطاب قرار داده است. در یک جائی از پیام، وی از واژه جمهوری اسلامی استفاده میکند. منظورش این است که وی دنبال تغییر رژیم نیست. وی سیستم حکومتی ایران را به رسمیت می شناسد. ما قبلا مرتب از رایس و بوش می شنیدیم "رژیم ایران" ولی نوع خطاب اوباما متفاوت است. البته به این معنا نیست که وی از دموکراتیزاسیون در ایران دفاع نمی کند ولی اوباما دولت ایران را به رسمیت می شناسد."اگر منظور تریتا پارسی برای خوانندگان کاملا مفهوم نیست، بهتر است به اظهارات فریده فرهی، عضو شورای مشاوران نایاک نگاه کنیم که بطور روشن تر منظورش را میگوید:" پیام پرزیدنت اوباما از چند نظر فوق العاده است. اولا ایشان برخلاف روسای جمهور سابق آمریکا سعی نکرد تا بین مردم و دولت ایران جدائی بیندازد. او بطور صریح با "مردم و دولت ایران" سخن گفت و بدین ترتیب تاریخ و فرهنگ مشترک آنها را به رسمیت شناخت. اوباما دیگر به اینگونه سخنان که "ما عاشق مردم ایرانیم ولی از دولت ایران بیزاریم" که مرتب توسط بوش گفته میشد، متوسل نشد."صد البته تریتا پارسی و دوستان آمریکائی اش تصور هم نمی کردند که مردم ایران با قیام خود، بساط آنان را درهم بریزند. حتی تا چند هفته پس از آغاز قیام، تریتا به هم کیشان خود در محافل آمریکائی پیام میداد که جنبش مردم تمام شده و احمدی نژاد بزودی کنترل اوضاع را در اختیار خواهد گرفت: 3 " قیام مردم ایران که پس ازانتخابات شروع شد، احتمالا در حال مرگ زودرس میباشد. دولت احمدی نژاد موفق شد تا یک حرکت مردمی گسترده را به اعتراضات پراکنده کوچک در اینطرف و آنطرف تبدیل کند. آنچه از این حرکت مردمی بجای مانده چیزی بدون رهبری و بدون سازماندهی است که خطر دزدیدن آن توسط گروههای خارج از کشوری نیز وجود دارد.در واقع، تظاهراتی که درایران پس از انتخابات به وقوع پیوست یک قیام دانشجویان و روشنفکران و یا قیام عناصر ضد رژیم از شمال شهر تهران نبوده است. در عوض، مردمیکه که به خیابانها ریختند بیشتر شامل کسانی بودند که به رژیم وفادار بوده و منفعت شان نیز در این است که این رژیم پایدار بر سر جای خود باقی بماند...."تجربه شکست ژنو و ادامه جنبش مردمی در ایران، سیلی محکمی است برای همه آنان که هنوز در آرزوی دوستی با این رژیم و معامله بر سر منافع مردم ایران، شب و روز میگذرانند. صد البته، دولتمردان آمریکائی می توانند بازهم در جلسات خصوصی با لابیست های حرفه ای و کارشناسانی که تنها هنرشان نقشه برای دوستی با رژیم ایران است، رویای شیرین یک معامله خیالی با جمهوری اسلامی را مزه مزه کنند، اما بهتر است کمی پنجره را باز کرده و به بیرون، یعنی به میلیون ها ایرانی که این حکومت را به چالش گرفته اند نگاه کنند.http://www.ireport.com/docs/DOC-349959 -1 http://niacblog.wordpress.com/2009/03/20/a-new-year-a-new-beginning-obamas-nowruz-video/ -2 http://www.foreignpolicy.com/articles/2009/06/26/the_end_of_the_beginning -3

۱۳۸۸ آبان ۱۴, پنجشنبه

دو فاكت بدون شرح و يك سؤال

كاظم مصطفوي


امروز، در آستانه 13آبان، كه قرار است مردم به خيابانها بيايند، و قرار است در خيابانها هم بمانند به دو خبر از رسانه هاي رژيم برخوردم كه بي نياز از تفسير هستند.اولي مربوط به خبرگزاري فارس رژيم است و ديگري روزنامه رسالت كه از ابواب جمعي ولي فقيه است. حالا شما لطفا به لينك زير برويدwww.farsnews.com/newstext.php?nn=8808120212 نكاتي در آن هست كه شايسته است همه مان به آن توجه كنيم. من علاوه برخباثت نهفته در آن يك نوع «راستگويي»! مي بينم. اين راستگويي ناشي از صداقت خبرگزاري مربوطه نيست. مقدم بر هرچيز ناشي از حماقت حضرات است. درنگ بيشتر در اين قبيل حماقتها ما را از بحث خودمان دور مي كند. براي كساني كه حوصله رفتن به خبرگزاري شناخته شده فارس، وابسته به سپاه بيشتر شناخته شده پاسداران، را ندارند عين خبر را هم مي گذارم. خودتان بخوانيد و قضاوت كنيد: «اعلام حمايت گروهك تروريستي منافقين از راهپيمايي انحرافي 13 آبانخبرگزاري فارس: گروهك منافقين در بيانيهاي از عناصر آشوب طلب و اغتشاشگر خواست تا در راهپيمايي انحرافي فردا نقشي فعال ايفا كنند. به گزارش خبرنگار سياسي خبرگزاري فارس، گروهك تروريستي منافقين طي بيانيه اي به تحريك عوامل اغتشاشگر و آشوب طلب براي حضور در راهپيمايي انحرافي در مراسم روز ملي مبارزه با استكبار جهاني پرداخت. گروهك تروريستي رجوي در اين بيانيه همچنين از عوامل خود كه به تازگي از عراق به ايران آمده اند خواست تا با ساماندهي مناسب و حضور در راهپيمايي انحرافي روز 13 آبان نقشي فعال در ايجاد درگيري و اغتشاش در اين مراسم ايفا كنند. پيش از اين نيز يك نامزد ناكام انتخابات با صدور بيانيه اي با ناديده گرفتن شعار مرگ بر آمريكا و روحيه استكبار ستيزي مردم متعهد كشورمان از هواداران خود خواست در خيابانها حضور يابند».از نثر مهوع و تعداد راست و دروغهاي خبر بگذريم. اگر مسابقه اي براي جمع كردن اين همه مزخرف، و اين همه پيچاندن راست و دروغ در يك خبر وجود مي داشت بي ترديد اين خبر از جمله برندگان آن بود. به خبر دوم بپردازيم. به روزنامه رسالت(10آبان88) برويد و ببينيد با چه سوز دلي از مسئوليت تاريخي لاجوردي حرف مي زند : «هنگامي که بزرگوار لاجوردي با الهام گرفتن از امام امت تصميم گرفته بود فتنه منافقين را براي هميشه ريشه کن نمايد و براي هميشه شر آنان را از سر انقلاب کوتاه کند عده اي ناآگاه از روي دلسوزي وترحم بي جا و… مانع حرکت او شدند و اين موضوع سبب شد که فتنه منافقين خلق تا به امروز باقي بماند و در طول سي سال ضرباتي را بر پيکر انقلاب اسلامي… وارد سازند…»باز هم از فوران عفونتي كه در خبر هست بگذريم. اين دو خبر را در كنار هم بخوانيد. آيا به يك سوال نمي رسيد؟ راستي آن «ريشه» اي كه لاجوردي خواست بركند و نتوانست، بعد از او هم نتوانستند، و ريشه اي كه بعد از 30سال هنوز «باقي مانده» در كجاست؟ ساق و شاخ و برگش كجاست؟ و ميوه اش چيست؟در خيابانهاي تهران ؟ يا در «اشرف»، يا اشرفي كه اكنون خود يك خيابان است. خياباني در تهران و وصل به همه آنها تصميم شان را براي آزادي گرفته اند.
http://www.aftabkaran.com/maghale.php?id=445

۱۳۸۸ آبان ۱۲, سه‌شنبه

هنگامیکه اسماعیل ابراهیم را به قربانگاه میبرد! نگاهی به مقالات و مواضع اخیر اسماعیل وفا یغمایی

محمد هادی

راقم این سطور-بعنوان یکی از دوستداران مقاومت و مبارزه علیه رژیم آخوندها-علیرغم احترام بسیاری که برای مبارزات سیاسی دیروز و امروز و دانش و مطالعات اجتماعی آقای اسماعیل وفا یغمایی قائل است بر آن است تا جسارتاً-ولی کاملاً دوستانه- چند خط در خطاب به ایشان بنویسد.
در اینجا بیشتر مقالات اخیر آقای وفا یغمایی در باره مجاهدین مورد نظر میباشد و آنچه که اصلاً و ابداً هدف نبوده و در توان و صلاحیت نگارنده نیست همانا وارد شدن در جزئیات نظرات و مسائل فی مابین ایشان-بعنوان عضو سابق سازمان-با مجاهدین میباشد.
مسئله ای که بیش از هر چیز نگارنده را به ارتکاب این نوشته وا داشت لحن و نثر کنایه آمیز و بعضاً بغض و خشم نهفته در نوشته های اخیر اسماعیل وفا در رابطه با مجاهدین میباشد تا حدی که حتی موقعی که میخواهد بعنوان پیروزی اعتصاب غذای مجاهدین پایگاه اشرف، تبریک بگوید خودش-از آنجا که شاید در عکس العمل به مقالات قبلی خود و برحسب ظاهر مجبور به ادای تبریک شده و قلباً به چنین عملی راضی نیست-میگوید: مبادا فکر کنید که در پوشش تبریک و تهنیت، تنه و کنایه میزنم!(نقل بمضمون)
آنچه که در نحوه بیان و در پس نثر برخی از جداشدگان از مجاهدین-از جمله اسماعیل وفا-آشکارا بچشم میخورد خشم و عصبانیت-پنهان وآشکار-آنها در برخورد با مجاهدین-بخصوص شخص مسعود رجوی-میباشد و این نحوه برخورد اگر برای بقیه مکروه و نادرست باشد برای اسماعیل وفا–بعنوان محقق سختکوش تاریخ ایران واسلام-خطایی بزرگ و نابخشودنی است! زیرا بر بیطرفی و منصف بودن او در بررسی و تحقیقات تاریخی خود، سایه تردید و ابهام می افکند!
در مورد تحقیقات تاریخی اسلام و ایران توسط اسماعیل وفا-ضمن ارج گذاری بر زحمات طاقت فرسای ایشان در تلاش برای روشن نمودن جنبه های تاریک تاریخ ایران-امّا باید متذکر شد که معمولاً کمتر کس یا محققی است که بدون هیچگونه پیشداوری و زمینه و هدف تقریباً از قبل تعیین شده به سراغ تحقیقات تاریخی برود آنهم تاریخ 1400 ساله اسلام و تاریخ 2500 ساله ایران! بعبارت دیگر محققین برای یافتن دلایلی جهت اثبات عقاید کم و بیش شناخته شده خود است که سراغ تاریخ میروند و اکثراً هم دست خالی برنمیگردند.
بهمین دلیل مثلاً اگر اسماعیل وفا یغمایی در دهه چهل و قبل از قیام بهمن و در بحبوبه مبارزات مسلحانه علیه شاه و از پشت سوراخ مگسگ تفنگ سراغ همین منابع امروزی خود میرفت به احتمال نزدیک به یقین چیزی کمتر از اسلام انقلابی نمی یافت! همان اسلام انقلابی که امروز دستمایه انتقادات اسماعیل نسبت به مجاهدین میباشد!
اگر امروز مثلاً یک شاگرد دبیرستانی و یا یک دانشجوی دانشگاه براحتی نظرات مرحوم دکتر شریعتی و آل احمد-بت های فکری دهه چهل و پنجاه-را بررسی و نقد میکند بیشتر به این دلیل است که این گونه نقادی ها بر دوش دو نسل و تجارب سه دهه حکومت آخوندها تحت لوای اسلام بالا رفته و بهمین دلیل است که امروز دیدن مسائل دیروز آسان مینماید!
در این میان شاید برای گم و گور نشدن در میان انواع و اقسام اسلام ها در صحنه سیاسی-اجتماعی بایستی به قول حافظ: جنگ هفتاد و دو ملّت را همه را عذر نهاده و با تاکید و اصرار بر جدایی دین از دولت و خصوصی دانستن اعتقادات مذهبی مردم، دین و دولت را از دست درازی و دخالت در امور یکدیگر باز داشت! برخلاف تصور جدا کردن دین از مردم امری غیرممکن و ای بسا غیر مردمی، در حالیکه جدا کردن دین از دولت امری ممکن و اساساً مردمی است!
به نظر میرسد که مشکل اسماعیل وفا و برخی از جدا شدگان از مجاهدین در برخورد نیش دار و کنایه آمیز خود با مجاهدین ومسئول اوّل آن-مسعود رجوی-این باشد که اینان علیرغم جدایی از مجاهدین بعضاً ایدئولوژیک وار به مسائل سیاسی نگاه کرده و احتمالاً هنوز نتوانسته اند بین گذشته خود در سازمان مجاهدین و تنظیم رابطه ای که با مسعود داشتند با امروز خود آشتی و پلی مسالمت آمیز بزنند و در نتیجه خشم و عصبانیت ناشی از عدم موفقیت در این زمینه را ناخودآگاه -بقول روانشناسان-فرافکنی و بسوی دیگری-در اینجا مسعود رجوی-نشانه میروند! و در کینه ورزی با مسعود تا آنجا میروند که در اشاره به پیروزی و جنبه های مثبت سازمان از لفظ کلی مجاهدین استفاده میکنند و در اشاره به ناکامی و شکستهای مجاهدین انگشت ملامت و اشاره را بسوی مسعود نشانه میروند که گویی دو سازمان مجاهدین وجود دارد یکی سازمان مجاهدین و دیگری سازمان مسعود! و این در حالی است که بقول اعضای اصلی و قدیمی مجاهدین، مسعود مسئول اوّل تمامی دستاوردها و دست نیاورده های مجاهدین در چهل و چند سال گذشته است!
برای برخی جداشدگان از مجاهدین امروز شاید هضم این مسئله برایشان گران و سخت باشد که چگونه روز و روزگاری آنها با اینهمه فهم و دانش و بصیرت امروزی خود در برابر مسعود در نشست ها روی زمین نشسته و یاداشت برمیداشتند؟ و از آنجا که زندگی گذشته را نمیتوان جابجا و عقب و جلو برد این عزیزان میمانند که امروز با گذشته و دیروز خود چه کنند! و از آنجا که گذشته و و زندگینامه هیچکس را سفارشی و براساس بینش و نظرات امروزی نمی نویسند جداشدگان از مجاهدین در فشار و احتمالاً از فرط پشیمانی از گذشته دقِ دلیِ خود را-ناخودآگاه و غیر منصفانه-سر مسئول اوّل سازمان-مسعود رجوی-خالی میکنند!
اینها از جمله مسائلی هستند که از دید تیزبین اسماعیل وفا نادیده میماند و او-خواسته یا ناخواسته- به تلافی اتلاف چند دهه از بهترین سالهای عمر خود، مسعود رجوی را به قربانگاه نقد و حسابرسی میبرد! اگر تا دیروز این مسعود بود که ابراهیم وار اسماعیل ها را به قربانگاه میبرد گویی امروز نوبت اسماعیل است که ابراهیم دیروز خود را به قربانگاه ببرد
باید توجه داشت که در اینجا بهیچ وجه قصد تصویر چهره ای معصوم و عاری از خطا و اشتباه از مجاهدین و مسعود در صحنه مبارزات سیاسی ایران نیست! چنین تصویر و ادعایی در چهل سال مبارزه مجاهدین علیه دو رژیم، امری بغایت غیر واقع بینانه و حتّی غیر انسانی و غیر عادی است!
مسئله مورد بحث این است که موقعیت حساس و خطرناک فعلی مجاهدین-مستقیم یا غیر مستقیم-نتیجه اشتباهات احتمالی دیروز و امروز آنها نیست. تمامی توصیه و نصیحت و سرزنش هایی که به صورت پاشیدن نمک روی زخم بسوی مجاهدین شلیک میشود معلوم نیست که مجاهدین در صورت اجرای مو به موی آنها الان در کجا و در چه موقعیتی بودند؟ تمامی راه حل های پیشنهادی-دوستانه و غیردوستانه-تنها در مقایسه و در برابر واقعیت و راه های رفته و تجربه شده دیروز و امروز است که موضوعیت یافته و مطرح میباشند! بسیاری از طرح و بدیل های ارائه شده با هزاران اما و اگر و شاید و باید و بسیاری از ناشناخته ها و ابهامات همراه میباشد. مسائل مادامی که فقط در اقیانوس ذهن شناورند فارغ از تضاد و تناقض به نظر میرسند و تنها در خشکی و زمختی واقعیت است که معلوم میشود که چقدر قابلیت عملی دارند! مسئله اصلی این است که صورت مسئله سرزمین نفرین شده ای بنام ایران در قلب منطقه ای که 80 در صد انرژی کره زمین را در بر دارد از اساس مسئله ای است صد مجهولی و فراتر از محدوده جغرافیایی ایران میباشد راه حل مسئله و دست بدست شدن قدرت در ایران صرفاً امری داخلی و ایرانی نیست.
اشکال در این نیست که مثلاً مجاهدین صورت مسئله انقلاب ایران را بد و ناشیانه حل کردند! واقعیت زشت و آزار دهنده این است که صورت مسئله ایران، بخودی خود مسئله ای فوق العاده سخت و پیچیده و جهانی است! دلیل ماندگاری مجاهدین هم تا همین امروز بیشتر نتیجه هوشیاری و جانفشانی آنهاست که سرانجام سر از سرزمین پربلای کربلا در آورده اند متاسفانه مبارزه در سرزمین گربه شکل ایران، حرکت از روی نقشه در جاده های صاف و بدون دست انداز و گردنه های خطرناک نیست! مبارزه در ایران بقول زنده یاد شاملو با سوزن تونل کندن است! در ایران مبارزه، بازی نیست! جانبازی است!
در رابطه با آنچه که در ایران به جنبش سبز موسوم است و بسیاری-و از جمله و متاسفانه اسماعیل وفا-آنرا گاهاً بصورت سرکوفت و شماتت علیه مجاهدین بکار میبرند باید گفت که خوشبختانه مجاهدین در این میان، نه هووی جنبش سبز بلکه برعکس بزرگترین تضمین و بیمه نامه جنبش آزادیخواهانه مردم ایران است برای اینکه مبادا خون ندا ها و سهراب ها وسیله معامله و آشتی دعواهای خانگی آخوندها گردد!
در نبود مجاهدین صورت مسئله ایران میتواند بصورت دیگر و به زیان مردم ایران رقم بخورد اینرا هم جناحهای اهلی و وحشی رژیم و هم قدرتهای جهانی موثر در سرنوشت ایران بخوبی میدانند که در صورت کوچکترین گشایش سیاسی و در یک انتخابات با مینی موم آزادی، این مجاهدین و دیگر جریانات مترقی اپوزیسیون هستند که براحتی آب خوردن آخوندها را از منبر خلافت جارو خواهند کرد!
نگارنده علیرغم شناخت دورا دور از اسماعیل وفا و براساس گفته و شنیده های برخی از همرزمان وی و با تکیه بر سی سال مبارزه و پایداری او در برابر رژیم آخوندها، هر چقدر خاطرش از صلابت و استواری و هوشیاری ایشان آسوده است بهمان نسبت نیز نگران دسیسه و توطئه های رنگارنگ رژیم در بکارگیری جداشدگان از مجاهدین علیه آنها و نهایتاً هرز دادن انرژی هایی است که میباید علیه خود آخوندها به کار گرفته شود. بخصوص وقتی پای کسی همچون اسماعیل وفا در میان باشد طبیعی است که آز و طمع رژیم برای ضربه زدن به نیروهای اپوزیسیون بیشتر و بیشتر خواهد بود!
رژیم در بجان هم انداختن نیروهای اپوزیسیون معمولاً بیگدار و با یک کلید هر دری را دق الباب و باز نمیکند رژیم اگر چه با توجه به طینت شیطانی خود بر این باور است که بیشر درها را میتوان با شاه کلید پول و مقام و موقعیت باز نمود ولی از سوی دیگر نیز بنا به تجربه میداند که هر که تنه اش به تنه مجاهدین خورده باشد-تا چه رسد به کسانی که چند دهه پابپای آنها زندگی و مبارزه کرده اند-در برابر توطئه های مادی و غیرمادی آخوندها ضد ضربه و از مصونیت بالایی برخوردارند! ولی علیرغم همه اینها نباید نسبی بودن انسانها-ولو انسانهای مبارز و جانباز- و مکر و حیله های آخوندهای هفت خط را از یاد برد آخوندهایی که سر خدا کلاه میگذارند تا چه رسد به بندگان جایزالخطای خدا!
برای نمونه فقط کافیست بدانیم که رژیم مدعی مسلمانی و برپایی حکومت اسلامی به تلویزیونهای ایرانی در آمریکا-که برنامه های ضد اسلامی دارند-در پوشش آگهی های تجارتی پول میدهد تا علیه اسلام منبر بروند تا بتواند مخالفان را دشمن دین و ایمان مردم به نمایش بگذارد و یا با فرستادن بیماران قلابی به دفاتر روانکاوان معروف ایرانی در آمریکا سعی میکند تا از طریق آنان، جامعه ایرانی در خارج از کشور را نسبت به فعالیت سیاسی علیه آخوندها بدبین و فعالین سیاسی را آدمهای خودکم بین و دارای انواع و اقسام عقده ها معرفی کند! رژیم وقتی از هواداران و سمپاتهای دور و جدا شده، در بکارگیری آنها علیه مجاهدین نمیگذرد بعید است چهره های شاخصی همچون اسماعیل وفا را همینطور به امان خدا و بحال خود رها کند! اینکه شاعر و هنرمندی همچون اسماعیل در فرازی والا و انسانی نسبت به بسیاری از دام و تله های رژیم آگاهی و مصونیت داشته باشد مانع تعطیلی توطئه های آخوندها نمیشود بعید نیست رژیم با ناامید شدن از تطمیع چشم و دل سیرانی همچون اسماعیل وفا و وفاداری او به همرزمان شهید و زنده سابق خود، از در مخاطب و علاقمند سازی وارد شود طبیعی است که هر هنرمندی نهایتاً در پی یافتن مخاطب های آشنا و نا آشنای آثار خود باشد و اینجاست که رژیم میتواند از سوی مخاطبان مجازی و نادیدنی در دنیای بیکران و بی در و پیکر ایتنرنت-در ظاهر تشویق و تهیج-پوست موز زیر پای امثال اسماعیل بیاندازد و او را خدای ناکرده با گذاشتن هندوانه زیر بغل راهی پیچیدن به پر و پای خسته و پر درد مجاهدین کند! هرچند نگارنده بهمراه بسیاری از دوستداران واقعی اسماعیل وفا یغمایی آرزومند است که داغ بکارگیری این شاعر و هنرمند مردمی علیه مجاهدین بر دل سیاه و چرکین آخوندهای جنایتکار تا ابد بماند!
محمّد هادی-آمریکا
منبع: پژواک ایران